تبلیغات
هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق

قالب وبلاگ


قالب وبلاگ
نظر سنجی
بنظر شما رسالت زینبی ما در این برهه از زمان چیست ؟







نویسندگان
امکانات
پرستارى از امام سجاد(ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
چون كار (جنگ ) به امام حسین (ع ) تنگ و سخت شد و یگانه و تنها ماند، به خیمه هاى فرزندان پدرش روى آورد. آنها را از ایشان خالى و تهى دید. سپس به خیمه هاى اصحاب و یارانش التفات نموده و نگریست كسى از آنان را ندید، پس شروع و آغاز نمود به بسیار گفتن ((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم )) (حركت و جنبشى و قوت و توانایى نیست جز به وسیله خداى بلند مرتبه بزرگ ) سپس به خیمه هاى زنان رقیه ، به خیمه فرزندش على زین العابدین (امام چهارم ) آمد وى را دید به روى فرشى از پوست افتاده ، پس بر او در آمده و زینب نزد وى بوده كه پرستاریش ‍ مى نمود، چون على بن الحسین (ع ) به پدر بزرگوارش نگاه كرد، خواست حركت نموده و برخیزد، ولى از سختى بیمارى نتوانست . به زینب فرمود: مرا به سینه ات تكیه ده كه این (امام ) پسر رسول خدا (ص ) است كه (اینجا) روى آورده ، زینب پشت زین العابدین نشست و آن حضرت را به سینه خود تكیه داد. امام حسین (ع ) از بیمارى فرزندش پرسید و او خداى تعالى را حمد و سپاس ‍ مى نمود، سپس گفت اى پدر! امروز با این منافقین و مردم دور و چه كردى ؟ امام حسین (ع ) به او فرمود: اى پسرم ! شیطان و دیو سركش بر ایشان غالب و چیره گشته و ذكر و یاد خدا را از اینان فراموش گردانیده ، و میان ما و آنان آتش جنگ برو افروخته شد تا اینكه روى زمین خون جارى و روان شد. على (زین العابدین ) گفت : اى پدر! عمویم عباس كجاست است ؟ پس چون عمویش را از پدرش پرسید، گریه زینب گلویش را گرفت (و نتوانست سخنى بگوید) و به برادرش نگریسته كه چگونه به فرزندش پاسخ خواهد داد، زیرا او را به شهادت و كشته شدن عمویش عباس آگاه نساخته بود، از بیم آنكه بیمارى اش شدت یافته و سخت گردد، پس امام حسین به او فرمود: اى پسرم ! عمویت كشته شد، و دو دستش را در كنار فرات جدا كردند.
پس على بن الحسین (ع ) سخت گریست تا اینكه از حركت و جنبش افتاده و بیهوش شد. چون به هوش آمد، از هر یك از عموهایش پرسید و امام حسین به او فرمود: كشته شدند.
على بن الحسین گفت : برادرم على و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین كجا هستند؟ امام حسین به او فرمود: اى پسرم ! بدان مرد زنده اى جز من و تو در خیمه ها نیست ، و كسانى را كه از ایشان مى پرسى همه آنها بر روى زمین افتاده اند (كشته شده اند) (83)


در خواست شمشیر از زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
على بن الحسین (ع ) سخت گریسته ، به عمه اش زینب فرمود: اى عمه شمشیر و عصا و چوبدستى برایم بیاور. پدرش به او فرمود: به شمشیر و عصا چه خواهى كرد؟ گفت : عصا را (براى اینكه ) بر آن تكیه كنم ، و شمشیر را (براى اینكه ) پیش روى پسر رسول خدا (دشمنانش را) مانع شده و جلوگیرى كنم ، زیرا خیر و نیكى پس از او در زندگى نمى باشد.
امام حسین (ع ) او را از آن كار منع نموده و جلوگیرى كرد، و وى را به سینه اش چسبانیده به او فرمود: اى فرزندم تو پاكیزه ترین فرزندانم هستى . (چون معصوم و بازداشته از گناهى ) و افضل و برترین خانواده ام مى باشى . (84)


استمداد حضرت زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب (س ) نیز چندین بار در روز عاشورا به قتلگاه رفت ، چون نان و آبى نداشت ، دستها را بر سر نهاد و فریاد زد، از زمین و زمان براى یارى حسین استمداد نمود، بر سر عمر سعد جیغ كشید و فرمود: ((آیا حسین (ع ) را مى كشند و تو این صحنه را مى نگرى ؟!))(85)


وداع امام حسین (ع ) با زینب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسین (ع ) بانوان را دلدارى داد و امر به صبر و فرمود: خداوند شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را نیكو گرداند، و دشمنان شما را به انواع عذاب مبتلا خواهد كرد، و در عوض این مصایبى كه به شما رسیده ، خداوند چندین برابر از مواهب خود را به شما عنایت مى فرماید، به زبان چیزى نگویید كه موجب كاهش مقام ارجمند شما گردد...
زینب گریه مى كرد، امام به او فرمود: آرام باش اى دختر مرتضى ، وقت گریه طولانى است .
همین كه خواست به عزم میدان ، از خیمه بیرون آید، زینب (س ) دامن امام را گرفت و صدا زد:
((مهلا یا اخى ، توقف حتى اتزود منك و اودعك وداع مفارق لا تلاقى بعده ))؛ برادرم ! آهسته باش ، توقف كن تا تو را سیر ببینم و با تو وداع كنم ، آن وداع جدا كننده اى كه بعد از آن دیگر ملاقاتى با تو نخواهد بود.

بگذار تا بگیرم چون ابر نو بهاران

كز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

فمهلا اخى قبل الممات هنیئة

لتبرد منى لوعة و غلیل

یعنى : برادرم ! آهسته برو و قبل از مرگ ، اندكى با ما باش ، تا با دیدار تو، درون سوزان ، و سوز قلب پریشان و بى قرارم خنك گردد))(86)

اى جان ما جانان ما آهسته رو آهسته رو

مشكن دل سوزان ما آهسته رو آهسته رو

بر خواهر زارت نگر، بر طفل بیمارت نگر

آهسته رو، آهسته رو، آهسته رو

كرده وصیت مادرم تا من ببوسم حنجرت

آهسته رو، آهسته رو، آهسته رو



دلدارى امام بر زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب (س ) از برادر دل نمى كند، به دست و پاى برادر افتاد و بوسید، سایر بانوان حرم ، آن حضرت را محاصره كرده و دست و پاى او را مى بوسیدند و گریه مى كردند، امام آنها را آرام كرد و به خیمه برگردانید، سپس خواهرش را به تنهایى طلبید و او را دلدارى داد.
((و امر یده على صدرها وسكنها من الجزع ))؛ سرانجام ، امام حسین (ع ) دستش را بر سینه خواهرش زینب كشید، زینب آرام گرفت و دیگر بى قرارى نكرد.
امام به او فرمود: افرادى كه صبر مى كنند، پاداش بسیار در پیشگاه خدا دارند، صبر كن تا به پاداشهاى الهى برسى ...
آن گاه زینب (س ) خشنود شد و اظهار سرور كرد و عرض كرد: ((یا ابن امى طب نفسا و قرعینا فانك تجدنى كما تحب و ترضى ))؛ اى پسر مادرم . خاطرت شاد و چشمت روشن باد، چرا كه مرا آن گونه كه دوست دارى و خشنود هستى ، خواهى یافت .
زبان حال زینب (س ) در این وقت این بود:

صبرت على شى ء امر من اصبر

ساءصبر حتى یعجز الصبر عن صبرى

یعنى : بر چیزى كه تلخ ‌تر از تلخى گیاه صبر است ، صبر مى كنم ، و به زودى چنان صبر مى كنم ، كه نیروى صبر از قدرت صبر من ، درمانده گردد. آرى ، به گونه اى صبر كنم ، كه صبر از من خسته شود.

هان برو زینب كه درد است بى دوا

دردمند حق طبیب دردها است

تند رو زینب كه خواهى شد اسیر

زین اسیرى هست جانت ناگزیر

رو یتیمان مرا غمخوار باش

در غریبى بى كس اند، تو یار باش

گر خورد سیلى سكینه دم مزن

عالمى زین دم زدن بر هم مزن (87)



درخواست پیراهن كهنه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسین (ع ) به خواهرش زینب فرمود: اى خواهر! جامه كهنه اى كه كسى از مردم در آن رغبت ننموده و خواهانش نباشد براى من بیاور كه آن را زیر لباسها و جامه هایم قرار دهم (بپوشم ) تا پس از كشته شدنم (آن را نبرده ) برهنه ام نكنند، پس فریادهاى زنان به گریه شیون بلند شد.
سپس جامه كهنه اى آوردند و امام حسین (ع ) آن را چاك زده و اطراف و كنارهایش را پاره كرد، و زیر جامه هایش قرار داد و آن حضرت را شلوار تازه اى بود كه آن را نیز پاره كرد تا از آن بزرگوار ربوده نشود (دشمن غارت ننموده به یغما و چپاول نبرد) و چون كشته شد مردى قصد و آهنگ آن حضرت را نموده آن جامه و شلوار را از او ربود و در بیابان روى زمین گرم عریان و برهنه اش ‍ گذاشت و در همان حال دو دستش شل و خشك شده از كار افتاد و عذاب و كیفر و رسوایى به او روى آورد، و هنگامى كه امام حسین (ع ) آن جامه پاره شده را پوشید اهل و كسان و فرزندانش را وداع كرده و بدرود گفت وداع و بدرود مفارق و جدا شونده اى كه هرگز باز نمى گردد. ((صلى الله علیك یا ابا عبدالله الحسین )).(88)


وقتى امام از روى اسب افتاد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
وقتى كه امام حسین (ع ) از اسب به روى زمین افتاد، زینب دختر على (ع ) از خیمه بیرون آمد در حالى كه دو گوشواره اش (از بسیارى اضطراب و نگرانى ) میان دو گوشش جولان داشته و مى گردید، و مى فرمود: كاش آسمان بر زمین مى چسبید، اى عمر پسر سعد! آیا ابوعبدالله امام حسین (ع ) را مى كشند و تو به سوى آن حضرت مى نگرى ؟ و اشكهاى (چشم ) عمر بر دو گونه اش ‍ جارى و روان بود، در حالى كه روى خود را از آن مخدره بر مى گرداند، و امام حسین (ع ) نشسته و در برش جبه و جامه گشاده اى از خز (كه روى جامه ها به تن مى كنند) بود، و مردم از (كشتن ) آن بزرگوار پرهیز مى كردند، پس شمر فریاد زد، واى بر شما! چه انتظار دارید و چشم به راه چه هستید درباره آن حضرت ؟ او را بكشید، مادرهایتان شما را گم كنند و از دست بدهند (بمیرید تا مادرهایتان بى فرزند باشند)(89)


كنار بدن برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در كتاب ((دمعة الساكبة )) آمده است : از ابن ریاح رسیده كه او گفته : من در جنگ و كارزار كربلا حاضر بوده و به چشم دیدم ، چون امام حسین (ع ) كشته شد. زنى آمد در حالى كه به وسیله دامنهایش مى لغزید تا اینكه بر زمین افتاد، سپس به پا خاسته فریاد مى زد: اى حسینم ، اى امام و پیشوایم ، اى كشته شده ام ، اى برادرم ! آن گاه آمد به سوى جسد و تن آن حضرت در حالى كه آن بزرگوار جثه و تنى بى سر بود. چون او را دید، دست در گردنش انداخته و پى در پى نعره و فریاد مى زد، تا اینكه هر كس را (در آنجا) حاضر بود به گریه در آورد. سپس پرسیدم : او كیست ؟ گفتند او زینب دختر امیرالمؤ منین (ع ) است (90)


عمل به وصیت مادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نقل كرده اند: چون حضرت امام حسین (ع ) چند قدمى از خیمه ها دور شد، حضرت زینب (س ) از خیمه بیرون آمد و صدا زد:
((برادرم لحظه اى درنگ كن تا وصیت مادرم فاطمه (س ) را نسبت به تو جا آوردم )).
زینب (س ) عرض كرد: مادرم به من وصیت فرمود، هنگامى كه نور چشمم حسین (ع ) را روانه میدان براى جنگ با دشمن كردى ، عوض من گلوى او را ببوس ، آن گاه زینب (س ) گلوى برادرش را بوسید و به خیمه بازگشت .(91)


دعوت به استقامت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حجت خدا در مقابل اجساد مطهر شهدا ایستاده و لب به سخن مى گشاید: ((هل من ناصر ینصرنى ! هل من معین یعینى !)) تك تك شهدا را صدا مى زند: ((عباس كجایى ؟ مسلم كجایى ؟ بریر كجایى ؟ چرا جواب حسین را نمى دهید؟ دلخوش بودید كه من شما را صدا بزنم ، اما اینك چه شده كه جواب نمى دهید؟))
به سوى خیمه روانه مى گردد. اهل خیام را صدا مى زند و همه را بر صبر و بردبارى و تحمل سفارش مى نماید: ((مبادا در مقابل دشمن بلند گریه نمایید تا دشمن شاد گردد...))
در میان اهل بیت ، متوجه عقیله بنى هاشم حضرت زینب كبرى مى شود كه مى لرزد. حسین بر سینه خواهر خویش دست ولایت مى نهد و او را به طماءنینه و استقامت بشارت مى دهد: ((خواهرم ! پس از من ، در قبال تمام مشكلات صابر باش . پس از من ، مصایب زیادى بر تو وارد خواهد گشت .))
دختر حضرت على (ع ) و یادگار فاطمه مى فرماید: ((برادر! فرمانت را تحمل مى كنم ، ولى اگر این اطفال سراغ تو را بگیرند، چه جوابى بدهم ؟))
حسین نگاهى محبت آمیز به خواهرش مى نماید: ((زینبم ! مرا در نماز شب خودت فراموش نكن .))(92)


آخرین لحظات در كنار برادر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در آخرین لحظه اى كه امام (ع ) در قید حیات بود، با زینب گفتگویى دارد و باز هم وصایایى با این مخدره نموده و او را نایب خود قرار مى دهد كه بعد از وى كارها را دنبال كند. و آن وقتى بود كه امام از اسب به زمین افتاد، زینب بلافاصله خود را به میدان بر بالین برادرش مى رساند و مى بیند كه زخم و جراحت زیادى به آن حضرت وارد شده و خون بسیارى از وى جارى است ، پس خود را بر روى جسد برادر انداخت و گفت : ((انت احسین اخى ، انت ابن امى ، انت نور بصرى ، انت مهجة قلبى ، انت حمانا، انت كهفنا، انت عمادنا، انت ابن محمد المصطفى ، انت ابن على المرتضى ، انت ابن فاطمه الزهراء)).
امام در حالى كه بیهوش بود، با گریه و زارى زینب به هوش آمد.
زینب گفت : برادرم ! به حق جدم رسول خدا (ص ) تو را قسم مى دهم با من سخن بگو.
امام (ع ) فرمود: ((یا اختاه هذا یوم التناد، و هذا یوم الذى و عدنى به جدى و هو الى مشتاق )).
سپس فرمود:اى خواهرم ! قلبم شكست و سختى و كرب من زیاد شد. به خدا قسمت مى دهم كه ساكت شوى و صبر پیشه كنى ، زینب فریاد زد: واویلا! برادرم ! فرزند مادرم ! چگونه ساكت باشم در حالى كه تو چنین حالتى دارى ... الخ ))(93)
بنابراین ، آخرین كسى كه توانست در آن لحظات آخر سخن برادر خود را بشنود و از وصایا و سفارشات آن حضرت آگاه گردد، زینب بود. این مهمترین ویژگى زینب بود كه دیگران از آن بهره اى نداشتند.(94)


زینب (س ) بر فراز تل زینبیه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت حجت بن الحسن (عج ) در زیارت ناحیه مقدسه ، این صحنه را متذكر مى گردد و مى فرماید: اى جد بزرگوار! این منظره را چگونه به یاد بیاورم ، آن گاه كه بانوان حرم اسب تو را سرافكنده و مصیبت زده دیدند و زینش را واژگون یافته و از خیمه ها بیرون آمده و با دیدن آن منظره موها را پریشان نمودند و سیلى به صورت خود مى زدند و چهره هایشان آشكار شده و فریادشان بلند بود؛ زیرا عزت خود را از دست رفته مى دیدند: با این حال به سوى قتلگاه شتافتند و دیدند شمر روى سینه ات نشسته و خنجرش را بر گلویت نهاده تا سرت را از بدن جدا نماید!
زینب بر فراز تل زینبیه شاهد این ظلم آشكار است و صحنه را با چشم سر و دل مشاهده مى كند. از دل سوخته خویش فریاد برآورد: ((یابن محمد المصطفى ! جواب خواهرت را بده ))
بار دوم فرمود: ((برادر! جواب مرا بده .))
بار سوم فرمود: ((الان تو را به كسى قسم مى دهم كه حتما جواب مرا بدهى . حسینم تو را به جان مادرمان زهرا جوابم را بده .))
امام در لحظات مرگ و زندگى سر خویش را بلند نمود و امر فرمود: ((از این صحنه ، دور شوید.))
امر امام واجب است . زینب بچه ها را به سوى خیمه ها روانه نمود؛ اما مقاتل نویسان مى نویسند: زینب پشت به حسین ننمود؛ بلكه عقب عقب به طرف خیام مى رفت و چشم از چهره حسین بر نمى داشت .(95)


آیا در میان شما مسلمانى نیست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حمید بن مسلم مى گوید: سوگند به خدا، هیچ مغلوبى را مانند حسین كه فرزندان و یاران و اهل بیتش را شهید كرده باشند، پابر جاتر و قوى دل تر ندیده بودم زیرا آن حضرت با این همه گرفتارى كه دیده بود، باز هم هر گاه رجاله پسر سعد به وى حمله مى آوردند شمشیر مى كشید و آنها را مانند روباهان كه شیر شرزه در میانشان افتاده باشد از راست و چپ متفرق مى ساخت .
شمر كه دید به سادگى نمى تواند بر حسین (ع ) دست پیدا كند سواره ها را به كمك خوانده و آنها را پشت سر پیاده ها قرار داده و به تیر اندازان دستور داد تا بدن شریف او را هدف تیرها ساختند و بالاخره آن قدر تیر بر بدن آن حضرت وارد شد كه گویى از تیر پر برآورده بود.
حسین (ع ) از زیادى خستگى و نوك پیكانهاى بیداد از كار ماند و دست از نبرد برداشت . لشكر هم در برابر او ایستادند. زینب كه برادر را از هر جهت بى یار و یاور دید، پیش خیمه ها آمده عمر سعد را مخاطب ساخته و فرمود: اى پسر سعد! مى بینى زاده زهرا را مى كشند و تو همچنان ایستاده و تماشا مى كنى . پسر سعد پاسخى نداد و رو از آن جناب برگردانید. زینب (س ) به لشكر توجه كرده گفت : آیا در میان شما مسلمانى نیست ، باز هم پاسخى نشنید. در این وقت شمر سواره و پیاده را مخاطب ساخته و گفت : واى بر شما! در انتظار چه هستید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند، چرا كار او را به پایان نمى رسانید؟
لشكر كه خود را جیره خوار پسر زیاد مى دانستند، دیدند از ادب دور است پاسخ او را هم ندهند، به همین مناسبت از هر طرف به او حمله آوردند(96)


زینب از خیمه بیرون آمد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
راوى مى گوید: چون بر اثر كثرت زخمها، ضعف بر حسین (ع ) غلبه كرد و تیرهاى دشمن در بدنش مانند خارهاى بدن خارپشت نمایان گردید، صالح بن وهب مزنى ، نیزه اى بر پهلوى او زد كه از اسب بر زمین افتاد و نیمه طرف راست صورتش روى زمین قرار گرفت . در آن حال مى گفت ، ((بسم الله و بالله و على ملة رسول الله )). پس از آن از روى زمین برخاست .
در این موقع حضرت زینب كبرى (س ) از در خیمه بیرون آمد و با صداى بلند فریاد مى زد: ((برادرم ! سرورم ! سرپرست خانواده ام !))
و مى گفت : ((اى كاش آسمان بر سر زمین خراب مى شد واى كاش ‍ كوها از هم مى پاشید و بر روى زمین مى ریخت .))(97)


مصایب گلهاى كربلا
درد دل بچه ها با زینب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب (س ) بانوان و كودكان پراكنده را جمع آورى كرد، با هر كدام از آنها سخنى مى گفت و گریه مى كرد. یكى از پدر مى پرسید، دیگرى از عمو سؤ ال مى كرد، سومى از اصغر تشنه كام یاد مى كرد، چهارمى از اكبر و قاسم و عون و مسلم و...
یكى مى گفت :اى عمه جان ! سیلى خورده ام ، دیگرى مى گفت : گوشم مى سوزد، زیرا گوشم را به طمع گوشواره ، دریده اند، سومى مى گفت : تازیانه خورده ام ، زینب (س ) در برابر دهها حوادث جانسوز قرار گرفته كه به قول شاعر از زبان زینب (ع ):

اگر دردم یكى بودى چه بودى

اگر غم اندكى بودى چه بودى ؟(98)



ممانعت از به میدان رفتن عبدالله


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله بن حسن (ع ) كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، با سرعت از میان خیمه ها بیرون آمده و مى خواست خود را به كنار عموى بزرگوارش رساند. زینب (ع ) خواست او را از رفتن ممانعت كند و حسین (ع ) هم به خواهرش دستور داد او را از آمدن كنار عمش ‍ جلوگیرى نماید، لیكن آن پاك گهر شدیدا از رفتن به خیمه ها امتناع مى ورزید و مى گفت : سوگند به خدا، از عمویم جدا نخواهم شد.
در این وقت ابجر بن كعب با شمشیرى به جانب حسین (ع ) حمله آورده عبدالله فرمود: واى بر تو اى زنازاده ! مى خواهى عمویم را شهید كنى و مرا داغدار سازى ؟
ابجر به سخن او اعتنایى نكرده تیغ فرود آورد و دست آن طفل را كه فدایى حسین (ع ) بود به پوست آویخت .
عبدالله مادر خود را به فریاد خواند حسین (ع ) یادگار برادر را به سینه چسبانیده و فرمود: اى فرزند برادر آرام بگیر و شكیبا باش و این پیش آمد را به خیر خود به شمار آور، زیرا به همین زودى خداى متعال تو را به پدران نیكو كارت ملحق خواهد ساخت .(99)


زینب (س ) در سوگ عباس (ع )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى كه زینب (س ) برادرش حسین (ع ) را دید كه تنها از كنار نهر علقمه باز مى گردد، با خواهران دیگر با صداى جانسوز فریاد مى زدند:
((وا اخاه ! وا عباساه ! وا قله ناصراه ! واضیعتاه ! من بعدك ))؛ واى برادرم ، واى عباس ، واى از كمى یاور و مصایب جانكاه ، واى از دیدن جاى خالى تو!(100)
زینب (س ) به امام حسین (ع ) عرض كرد: ((چرا برادرم عباس را با خود نیاوردى ؟))
امام (ع ) در پاسخ فرمود: ((خواهرم ! هر چه خواستم بدن برادرم را بیاورم ، دیدم به قدر اعضاى بدنش بر اثر زخمها از همدیگر گسیخته كه نتوانستم ، آن را حركت دهم .))
زینب (س ) گفتار فوق را به زبان مى آورد و مى گریست ، از جمله گفت :
((آه ! از كمى یاور و فقدان برادر!))
امام حسین (ع ) فرمود: ((آرى ، آه از فقدان برادر و شكستن كمر!)).(101)


زینب (س ) در بالین على اكبر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حسین (ع ) كه از شهادت على (ع ) باخبر شد، از خیمه بیرون آمده به بالین جوان قرار گرفت و همچنین كه مى گریست و اشك اندوه مى بارید، فرمود: جوان من ! خدا بكشد كشندگان تو را، چقدر این بى حیا مردم بر خدا جرى شدند و چگونه پرده احترام رسول خدا را دریدند.
سپس اضافه كرد: پس از شهادت تو، خاك بر سر دنیا و زندگانى آن .
زینب (س ) كه از شهادت یادگار برادرش باخبر شد، به سرعت از خیمه بیرون آمده ، با ناله اندوهناكى برادر و برادرزاده را ندا مى داد و بالاخره بى تاب شده ، خود را بر اندام او افكند.
امام حسین (ع ) كه خواهر را سخت ناراحت دید پیش آمده او را از روى نعش فرزند بزرگوارش برداشت و او را به خیمه ها روانه كرد و به جوانان دستور داد و فرمود: اینك بیایید نعش برادرتان را بردارید.
آنها حسب الامر آمده و نعش پاكیزه یادگار حیدر كرار را در پیش ‍ خیمه اى كه برابر آن كارزار مى كردند گذاردند.(102)


زینب (س ) بر سر پیكر على اكبر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حمید بن مسلم مى گوید: گویا من زنى كه مانند خورشید طلوع كرده و آشكار شونده است را مى بینم كه براى كشته شدن على اكبر هیجده ساله ، یا بیست و پنج ساله ) با شتاب (از خیمه ) بیرون شده به هلاك و تباهى شدن فریاد مى زند و مى فرماید:
اى حبیب و دوست من ، اى میوه دلم ، اى روشنى چشمانم !
پس پرسیدم : آن زن كیست ؟
گفته شد: او زینب دختر على (ع ) است ، و آمد و بر روى (جسد و تن ) او (على اكبر) افتاد پس امام حسین (ع ) آمد و دستش را گرفته او را به خیمه و خرگاه باز گردانید و به جوانان خود روى آورده فرمود: برادرتان را بردارید، پس آنان او را از جاى افتادنش به زمین برداشته آوردند تا نزد خیمه اى كه در جلو آن كارزار مى نمودند، نهادند(103)


زینب (س ) كنار بدن على اكبر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زینب (س ) زودتر از برادرش امام حسین (ع ) به بالین على اكبر رفت ، زیرا مى دانست كه امام علاقه بسیارى به على اكبر داد. اگر او را كشته ببیند، ممكن است روح از بدنش مفارقت نماید، از این رو زینب (س ) با این كارش امام را نگذاشت ، بلكه او را به حضور ناموس متوجه ساخت ، با توجه به اینكه براى انسانهاى غیور، حفظ ناموس ، بسیار مهم است .(104)


با شتاب بر بالین على اكبر آمد


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسین (ع ) با شتاب به بالین جوانش آمد و ایستاد و فرمود:
((قتل الله قوما قتلوك ، یا بنى ما اجراءهم على الرحمان و انتهاك حرمة الرسول )).
خداوند آن قوم را بكشد كه تو را كشتند. اى پسرم ! چه بسیار این مردم بر خدا و دریدن حرمت رسول خدا، گستاخ و بى باك گشته اند؟
اشك از دیدگان امام سرازیر شد، سپس فرمود: ((على الدنیا بعدك العفا)) بعد از تو خاك بر سر دنیا.
در این حال ، زینب كبرى (س ) از خیمه بیرون دویده ، و فریاد مى زد: اى برادرم ، و اى برادرم ! با شتاب آمد و خود را به روى پیكر به خون تپیده آن جوان افكند.
حسین (ع ) سر خواهر را بلند كرد و او را به خیمه باز گردانید.(105)


بغل كردن بدن على اكبر(ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در روایت دیگرى آمده : بانوان حرم كه حضرت زینب (س ) جلودار آنها بود، به استقبال جنازه على اكبر (ع ) شتافتند، زینب (س ) وقتى كه به جنازه رسید، آن را در بغل گرفت و با شور و هیجان عجیب ، و قلب پر درد و با جان دل صدا مى زد: على جان ! على جان !(106)


درخواست آب براى على اصغر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زینب (س ) خواهر امام حسین (ع ) كودك را بیرون آورد و گفت : ((برادر جان ! این كودك تو، سه روز است كه آب ننوشیده است . براى او جرعه اى آب بخواه )). پس حضرت او را بالاى دست گرفت و فرمود: ((اى مردم ! شما پیروان و خانواده ام را كشتید و تنها همین كودك باقى مانده است كه از تشنگى بى تاب شده ؛ او را با جرعه اى آب سیراب كنید.))
هنگامى كه حسین (ع ) با ایشان سخن مى گفت ، یك نفر از لشكریان تیرى پرتاب نمود كه گلوى كودك امام را پاره كرد. سپس امام او را نفرین كرد كه اجابت آن به دست مختار به وقوع پیوست . هنگامى كه حرملة را دستگیر كردند و مختار او را دید گریست و گفت : ((واى بر تو! چه چیز سزاى كار توست كه كودكى كوچك را كشتى و گلویش را دریدى . اى دشمن خدا! آیا نمى دانستى كه او فرزند پیامبر است ؟)) سپس دستور داد تا او را نشانه تیرها قرار دهند و آن قدر به او تیر زدند تا مرد.(107)


امانتى از ما مانده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
طبق بعضى روایت ، بعد از رحلت حضرت رقیه (س ) یزید دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند، و او را با همان پیراهن كهنه اش ‍ كفن كنند.
زنان شام ازدحام كردند و در حالى كه سیاه پوش شده بودند، براى بدرقه اهل بیت (ع ) از خانه ها بیرون آمدند. صداى ناله و گریه آنها از هر سو شنیده مى شد و با كمال شرمندگى با اهل بیت (ع ) وداع نمودند، و تا كاروان اهل بیت (ع ) پیدا بود، مردم شام گریه مى كردند.(108)
زینب (س ) از این فرصت استفاده هاى بسیار كرد. از جمله اینكه هنگام وداع ، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
((اى اهل شام ، از ما در این خرابه امانتى مانده است ؛ جان شما و جان این امانت . هر گاه كنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است ) آبى بر سر مزارش بپاشید و چراغى در كنار قبرش روشن كنید))(109)


در سوگ عبدالله اصغر، فرزند امام مجتبى (ع )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله اصغر فرزند امام حسن مجتبى (ع ) در كربلا یازده سال داشت ، این كودك را امام حسین (ع ) به بانوان حرم سپرده بود، تا در خیمه ها از او نگهدارى كنند. هنگامى كه امام حسین (ع ) تنها به میدان رفت و هیچ گونه یار و یاورى نداشت ، وقتى كه عبدالله غریبى و مظلومى عمویش را دریافت ، براى یارى عمو، از خیمه به سوى میدان دوید، زینب (س ) به دنبال او حركت كرد تا هنگام نگذارد به میدان برود، امام حسین (ع ) صدا زد: خواهرم عبدالله را نگهدار، اما عبدالله خود را به عمو رسانیده و گفت : به خدا، از عمویم جدا نمى شوم ، و به خیمه برنگشت ، در آغوش عمویش بود و با او سخن مى گفت ، ناگاه ظالمى به پیش آمد و شمشیرش را بلند كرد تا بر امام وارد سازد عبدالله دستش را به پیش آورد تا از ضرب شمشیر جلوگیرى كند، دست عبدالله بر اثر آن ضربت بریده و به پوست آویزان شد، عبدالله صدا زد: ((یا عماه یا ابتاه ))؛ اى
عمو جان ! واى بابا، ببین دستم را بریدند.
امام حسین (ع ) آن كودك عزیز را در آغوش كشید و فرمود: عزیزم صبر كن به زودى به جد و پدر و عموهایت ملحق مى شوى و با آنها دیدار مى كنى ، هنوز دلجویى امام تمام نشده بود كه حرمله ملعون گلوى نازكش را هدف تیر خود قرار داد، و آن آقازاده در آغوش عمو پرپر زد و به شهادت رسید.
وقتى كه زینب كبرى (س ) جریان را فهمید به قدرى این بار مصیبت بر او سنگینى كرد كه با صداى جگر سوز گریه كرد و گفت :
اى عزیز برادر واى نور چشمم ((لیت الموت اعدمنى الحیاة ))؛ اى كاش مرده بودم و این منظره را نمى دیدم .

آه كز تیغ جفا دست وى آویخت بپوست

سوخت بر حالت آن طفل دل دشمن و دوست

ناگهان ظالم سنگین دلى از راه جفا

بفكند تیر سه شعبه ، سر او كرد جدا(110)



ذكر مصیبت دو فرزند زینب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روز عاشورا زینب (س ) لباس نو بر تن عون و محمد كرد و آنها را از گرد و غبار تمیز نمود و سرمه بر چشمانشان كشید و شمشیر به دستشان داد، و آنها را آماده شهادت ساخت ، سپس آن دو را به حضور برادرش حسین (ع ) آورد و اجازه خواست كه آنها به میدان بروند.
امام نخست اجازه نمى داد، حتى فرمود: شاید همسرت عبدالله خشنود نباشد، زینب عرض كرد: چنین نیست ، بلكه همسرم به خصوص به من سفارش كرد كه اگر كار به جنگ كشید پسرانم جلوتر از پسران برادرت به میدان بروند.
زینب (س ) بیشتر اصرار كرد، سرانجام امام اجازه داد، زینب آن دو گل را به میدان فرستاده است )).
آن دو برادر به جنگ پرداختند، سرانجام محمد به شهادت رسید، عون كنار بدن گلگون محمد آمد و گفت : ((برادرم شتاب مكن به زودى من نیز به تو مى پیوندم )).
محمد نیز جنگید تا به شهادت رسید، امام حسین (ع ) پیكر پاك آن دو نوجوان را بغل گرفت در حال كه پاهایشان به زمین كشیده مى شد آنها را به سوى خیمه آورد.
عجیب آنكه بانوان به استقبال جنازه هاى آنها آمدند، همیشه زینب (س ) در پیشاپیش بانوان بود، ولى این بار زینب (س ) دیده نمى شد، او از خیمه بیرون نیامده بود تا مبادا چشمش به پیكرهاى به خون تپیده پسرانش بیفتد و بى تابى كند و از پاداشش كم بشود.(111)
و شاید از این رو كه مبادا برادرش او را در این حال بنگرد و در برابر خواهر شرمنده یا بى جواب بماند.
حضرت زینب (س ) در این هنگام بیرون نیامد، ولى براى على اكبر(ع ) در پیشاپیش بانوان به استقبال آمد (چنان كه قبلا ذكر شد).

مگو زینب بگو ام المصائب كاندرین عالم

قضا آماده بهرش صد بلاى ناگهان دارد

مگو زینب بگو یك آسمان ، صبر شكیبایى

غلط گفتم ز صبرش شرمسازى آسمان دارد

گهى در كربلا او شش برادر را كفن پوشید

غلط گفتم زصبرش شرمسازى آسمان دارد

گهى بیند به جاى شادى قاسم عزاى او

گهى بر سینه ، داغ اكبر رعنا جوان دارد

گهى بیند جدا بازوى عباس على از تن

دو چشم پر ز خون بر اصغر شیرین زبان دارد(112)

*** برگرفته از سایت
غدیر ***

75-3- سیماى زینب كبرى ، ص 116
76-كبریت الاحمر، ص 479.
77-(ع ) كبریت الاحمر، ص 479
78-كتاب الارشاد ص 440
79-2- مقتل الحسین ، مقرم ، ص 266.
80-عقیله بنى هاشم ص 20
81-ارشاد، ج 2 ص 5)) - 97
82-اكلیل المصائب فى مصائب الاطایب ص ‍ 245 و 246.
83-1- زینب كبرى ، ص 222 و 223.
84-2- زینب كبرى ، ص 223
85-الخصائص الزینبیه ، ص 164
86-معالى السبطین ، ج 2 ص 26
87-سوگنامه آل محمد، ص 342 و 343.
88-زینب كبرى ص 220
89-2- همان منبع ، ص 230
90-زینب كبرى ، ص 231
91-2- سوگنامه آل محمد، ص 344.
92-عقیله بین هاشم ، ص 28 و 29.
93-معالى السبطین ، ج 2 ص 22.
94-2- زینب كبرى (س ) عقیله بنى هاشم ، ص ‍ 107 و 178.
95-عقیله بنى هاشم ، ص 30 و 31
96-كتاب الارشاد، ص 466 و 467.
97-لهوف ص 143.
98-سوگنامه آل محمد، ص 390 و 391.
99-كتاب الارشاد، ص 465.
100-كبرت الاحمر، ص 162.
101-2- الحوادث و الوقایع ، ج 3 ص 23.
102-كتاب الارشاد، ص 459
103-2- الحوادث و الوقایع ، ج 3 ص 23.
104-معالى السبطین ج 1 ص 415
105-2- ترجمه ارشاد مفید ج 2 ص 110.
106-سوگنامه آل محمد ص 280
107-2- لهوف ص 137
108-الخصائص الزینبیه ، ص 296.
109-2- ریاض القدس ، ج 2 ص 237
110-سوگنامه آل محمد، ص 288 و 289.
111-تذكرة الشهدا ء ص 156 و 157.
112-سوگنامه آل محمد، ص 291 و 292.


.: پایگاه رسمی هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق :.
درباره وبلاگ


راه های ارتباط با هیئت
================
ایمیل:zeinabioon@yahoo.com
تلفن تماس:09139699823
================

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب