تبلیغات
هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق

قالب وبلاگ


قالب وبلاگ
نظر سنجی
بنظر شما رسالت زینبی ما در این برهه از زمان چیست ؟







نویسندگان
امکانات
فداكارى حضرت زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حمید بن مسلم (كه خبرنگار كربلا بود) مى گوید:
((رایت امراءة القت نفسها على النار فجائت بجسد كانّه میّت و رجلاه تجرّان على الارض ))(118) دیدم زنى خود را به آتش زد و بدنى را بیرون كشید كه مثل مرده بود و پاهایش بر زمین كشیده مى شد.
پیش رفتم و پرسیدم : این زن كیست ؟ گفتند: زینب ، خواهر حسین است . گفتم : بیمار كیست ؟ گفتند: على بن الحسین است (119)


خبر به آتش كشیدن خیمه ها به امام سجاد(ع )
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در بعضى مقاتل آمده : هنگامى كه خیام را آتش زدند، زینب (س ) نزد امام سجاد (ع ) آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان ، خیمه ها را آتش زدند، چه كنیم ؟ امام فرمود: ((علیكن بالفرار)) بر شما باد كه فرار كنید.
همه بانوان و كودكان در حالى كه گریان بودند و فریاد مى زدند، فرار كردند و سر به بیابانها نهادند، ولى زینب (س ) باقى ماند و كنار بستر امام سجاد (ع ) به آن حضرت مى نگریست و امام بر اثر شدت بیمارى قادر به فرار نبود.(120)


بى تابى زینب (س ) كنار خیمه امام سجاد (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یكى از سربازان دشمن مى گوید: بانوى بلند قامتى را كنار خیمه اى دیدم ، در حالى كه آتش اطراف آن خیمه شعله مى كشید، آن بانو گاهى به طرف راست و چپ و گاهى به آسمان نگاه مى كرد و دستهایش را بر اثر شدت ناراحتى به هم مى زد، و گاهى وارد آن خیمه مى شد، و بیرون مى آمد، با سرعت نزد او رفتم و گفتم : اى بانو مگر شعله آتش را نمى بینى چرا مانند سایر بانوان فرار نمى كنى ؟
زینب (س ) گریه كرد و فرمود: اى آقا! ما شخص بیمارى در میان این خیمه داریم كه قدرت بر نشستن و برخاستن ندارد، چگونه او را تنها بگذارم و بروم با اینكه آتش از هر سو به طرف او شعله مى كشد؟(121)


زینب (س ) كنار بدن پاره پاره

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حمید بن مسلم (از سربازان دشمن ) مى گوید: به خدا سوگند زینب دختر على (ع ) را فراموش نمى كنم كه در كنار بدنهاى پاره پاره ، ناله و گریه مى كرد و با صداى جانسوز و قلب غمبار مى گفت :
((وا محمداه صلى علیك ملائكة السّماء هذا حسین مرمل بالدماء، مقطّع الاعضاء و بناتك سبایا...))؛ فریاد اى محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین تو است كه در خون غوطور است ، اعضایش قطع شده ، و دختران تو به عنوان اسیر، عبور داده مى شوند...
و در روایت دیگر آمده : سخنان دیگرى فرمود، از جمله گفت :
((...هذا حسین مجزور الرّاس من القفا، مسلوب العمامة و الرّداء...بابى المهموم حتى قضى ، بابى العطشان حتى مضى ، بابى من شیبته تقطر بالدماء...))؛ اى جد بزرگوار، این حسین تو است كه سرش را از قفا بریده اند، لباس و عمامه اش را به یغما برده اند، پدرم به فداى آن كسى كه با غمها و داغهاى فراوان شهید شد، پدرم به فداى آن تشنه كامى كه با لب تشنه جان داد، پدرم به فداى آن كسى كه قطرات خون از محاسن شریفش مى ریزد...
در بعضى از روایات آمده : اهل بیت (ع ) عمر سعد را سوگند دادند آنها را از كنار قتلگاه عبور دهند، تا تجدید عهد با شهدا بنمایند.
راوى مى گوید: زینب كبرى (س ) به گونه اى روضه خواند و گریه مى كرد كه ((فابكت و الله كل عدو و صدیق ))؛ سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گریه و گفتار زینب (س ) گریه كرد.(122)


كنار جسد برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نقل شده : زینب (س ) وقتى كنار جسد برادر آمد، توقف كرد و با خلوصى خاص متوجه خدا گردید و عرض كرض كرد:
((اللهم تقبّل منا قلیل القربان ))؛ خدایا این اندك قربانى را از ما قبول فرما.
وقتى زینب (س ) با گفتار جانسوز، كنار آن پیكرهاى پاره پاره سخن گفت ، منظره آن چنان جانسوز بود كه : ((فابكت و الله كل عدو و صدیق ))؛ سوگند به خدا دوست و دشمن به گریه افتادند و طبق روایت دیگر.
((حتى راینا دموع الخیل تتقاطر على حوافرها)) تا آنجا كه دیدم قطرات اشكهاى اسبهاى مخالفان بر روى سم هایشان مى ریخت .(123)


بوسیدن گلوى برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در بعضى از مقاتل آمده : زینب (س ) خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روى حلقوم بریده برادر نهاد و مى بوسید و مى گفت :
((اخى ! لو خیرت بین الرحیل و المقام عندك لاخترت المقام عندك و لو ان السباع تاءكل من لحمى ))؛ اى برادرم ! اگر مرا بین سكونت در كنار تو (در كربلا) و بین رفتن به سوى مدینه ، مخیر مى نمودند، سكونت همراه تو را بر مى گزیدم ، گرچه درندگان بیابان گوشت بدنم را بخورند.(124)

چون چاره نیست ، مى روم و مى گذارمت

اى پاره پاره تن به خدا مى سپارمت

سپس گفت : ((یابن امى لقد كللت عن المدافعة لهؤ لاء و الاطفال و هذا متنى قد اسود من الضرب ))؛ اى پسر مادرم ، از نگهدارى این كودكان و بانوان ، در برابر دشمن ، كوفته و درمانده شده ام و این كمر (یا چهره ) من است كه بر اثر ضربه دشمن ، سیاه شده است .


این قربانى را قبول كن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
علامه مقرم مى گوید: ((...زنان گفتند: شما را به خداوند سوگند مى دهیم كه ما را از كنار اجساد كشتگان عبور دهید. هنگامى كه چشمشان بر پیكرهاى پاره پاره شده افتاد، در حالى كه نیزه ها بر بدنهایشان میخكوب و شمشیرها از خونشان رنگین و اسبها لگد كوبشان كرده و آنان را درهم كوبیده بودند، شیون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند. زینب (س ) فریاد بر آورد: وا محمدا، اى رسول خدا! این حسین است كه بدین سان برهنه افتاده ، به خاك و خون آغشته گردیده و رگ و پیوندش از هم گسیخته است و اینان دختران تو هستند كه به اسارت مى روند و فرزندان تو كه كشته شده اند. در این حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گریست ، به گونه اى كه حتى از دیدگان اسبها اشك سرازیر شده بر دست و پایشان فرو ریخت بعد دستها را زیر بدن برادر برده به سوى آسمان بلند كرده گفت : خداى من ! این قربانى را از ما بپذیر!))(125)


دلدراى به امام سجاد(ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
على بن الحسین (ع ) هنگامى كه چشمش بر بدنهاى بى سر آنان افتاد و در بین آنان جگر گوشه حضرت زهرا را به گونه اى دید كه به واسطه عمق فاجعه و شدت آن آسمانها شكافته ، زمین از هم گسیخته مى شود و كوها فرو مى ریزد، بر آن حضرت خیلى دشوار آمده و ناراحتى اش فزونى یافته و آثار این حالات در چهره اش ‍ نمایان شد. زینب (س ) بر این حالت ترسیده شروع به دلدارى و تسلاى آن حضرت نمود با اینكه صبر خود حضرت به پایه اى بود كه كوهها همتاى صبر و بردبارى اش نبودند. از جمله مطالبى كه به آن حضرت گفت ، این عبارات بود:
((اى یادگار جد و پدر و برادرم ! به خدا سوگند آنچه كه پیش آمده ، تعهدى بوده كه خداوند از جد و پدرت گرفته و خداوند متعال از مردمانى میثاق و عهد گرفته است كه فراعنه این زمین آنان را نمى شناسند ولى آنان در بین ساكنان آسمانها معروفند، آنان این پیكرهاى پاره پاره و این بدنهاى به خون آغشته را جمع آورى و دفن خواهند كرد و در این سرزمین براى پدرت كه سالار شهیدان است ، پرچمى خواهند افراشت كه در گستره زمان و گذشت شب و روز آثارش محو نشده و فرسوده نخواهد گشت . پیشوایان كفر و رهبران گمراهى در محور نابودى اش خواهند كوشید و جز ترقى و رشد و اعتلا براى آن علم و پرچم اثرى نخواهد داشت .))(126)


زینب (س ) و نعش برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
راوى گوید: به خدا قسم هرگز فراموش نمى كنم زینب دختر على (ع ) را كه بر برادرش حسین (ع ) ندبه و ناله مى كرد و با صداى اندوهناك و دلى پر غم فریاد مى زد:
((یا محمداه ! اى جد بزرگوار كه درود فرشتگان بر تو باد! این حسین توست كه در خون خود غلطان است و اعضایش از یكدیگر جدا شده است و اینان دختران تو هستند كه اسیر شده اند. از این ستمها به خداوند و به محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم ) و به على مرتضى و به فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء شكایت مى كنم .
یا محمداه ! این حسین توست كه در زمین كربلا برهنه و عریان افتاده است
و باد صبا خاكها را بر بدن او مى پاشد. این حسین توست كه از ستم زنازادگان كشته شده است . آه و افسوس ! امروز روزى است كه جدم رسول خدا علیهم السلام از دنیا رفت . اى یاران محمد! اینان فرزندان پیغمبر شمایند كه آنان را مانند اسیران به اسیرى مى برند))
در روایت دیگرى وارد شده است كه زینب (س ) عرض كرد:
((یا محمداه ! دخترانت اسیر و فرزندانت كشته شدند و باد صبا خاكها را بر آن بدنها مى پاشد. این حسین توست كه سرش را از قفا بریدند و عمامه و رداى او را به غارت بردند.
پدرم فداى آن كسى باد كه ظهر دوشنبه لشكرش را قتل و غارت كردند.
پدرم فداى آن كسى باد كه خیمه هاى او را گسیختند.
پدرم فداى آن كسى باد كه دیگر كسى ندارد كه اسیر گرفته شود.
پدرم فداى آن كسى باد كه زخم بدنش طورى نیست كه مرهم پذیر باشد.
پدرم فداى آن كسى باد كه دوست بداشتم جانم فداى او شود.
پدرم فداى آن كسى باد كه دل پر از غم و غصه بود تا از دنیا رفت .
پدرم فداى آن كسى باد كه لب تشنه بود و با لب عطشان شهیدش ‍ كردند.
پدرم فداى آن كسى باد كه جدش محمد مصطفى علیهم السلام پیغمبر خداست .
جانم فداى كسى باد كه او فرزند كسى است كه خورشید به خاطر نماز او برگردانده شد.)) راوى گوید: به خدا قسم زینب (س ) از گریه خود،
هر دوست و دشمنى را به گریه انداخت .(127)


دیدن مادر در خواب در شام غریبان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در كتاب ((مبكى العینون )) آمده : در شب شام غریبان ، حضرت زینب (س ) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندكى خوابید، در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا(س ) را دید. عرض كرد: مادرجان ، آیا از حال ما خبر دارى ؟!
حضرت فاطمه زهرا (س ) فرمود: تاب شنیدن ندارم . حضرت زینب (س ) عرض كرد: پس شكوه ام را به چه كسى بگویم ؟
حضرت فاطمه زهرا (س ) فرمود: ((من خود هنگامى كه سر از بدن فرزندم حسین (ع ) جدا مى كردند، حاضر بودم . اكنون برخیز و حضرت رقیه (س ) را پیدا كن .))
حضرت زینب (س ) از جا بر خاست . هر چه صدا زد، حضرت رقیه (س ) را نیافت . با خواهرش ام كلثوم (ع )، در حالى كه گریه مى كردند و ناله سر مى دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند؛ تا اینكه نزدیك قتلگاه صداى او را شنیدند. آمدند كنار بدنهاى پاره پاره ؛ رقیه (س ) خود را روى پیكر مطهر پدر افكنده و در حالى كه دستهایش را به سینه پدر چسبانیده ، است درد دل مى كند.
حضرت زینب (س ) او را نوازش داد. در این وقت سكینه (ع ) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند.
در مسیر راه ، سكینه (س ) از رقیه (ع ) پرسید: چگونه پیكر پدر را جستى ؟ او پاسخ داد: ((آن قدر پدر پدر كردم كه ناگاه صداى پدرم را شنیدم كه فرمود: بیا اینجا، من در اینجا هستم ))(128)


غارت اهل حرم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سپاه عمربن سعد به سركردگى شمر بن ذى الجوشن ،خیمه گاه را محاصره كردند. شمر ملعون دستور داد: وارد خیمه ها شوید و زینت و زیور زنان را غارت كنید! جمعیت وارد خیام و حرم رسول خدا (ص ) شدند و هرچه بود، به غارت بردند. حتى گوشواره حضرت ام كلثوم ، دختر امیرالمؤ منین (ع ) را از گوشش كشیدند و گوشهاى آن مخدره را پاره كردند اراذل كوفه جامه زنان را از پشت سر مى كشیدند تا از بدنشان بیرون آورند.(129)


سكینه نعش پدر را در آغوش گرفت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سكینه ، دختر امام حسین (ع ) نعش پدر را در آغوش گرفت ، هر چه كردند پدر را رها كند، ممكن نشد؛ تا آن كه عده اى اعراب آمدند و به عنف و جبر او را از بدن بابایش جدا كردند.
از سكینه خاتون نقل شده است كه در همین حال شنیدم پدرم مى فرمود:

شیعتى ما ان شربتم ماء عذب فاذكرونى

او سمعتم بشهید او غریب فانذبونى

لیتكم فى یوم عاشورا جمعیا تنظرونى

كیف استسقى لطفلى فابوا ان یرحمونى

شیعیانم ! هر گاه آب گوارا مى نوشید، مرا یاد كنید؛ یا اگر غریب و شهیدى را دیدید، بر من بگریید. اى كاش در روز عاشورا بودید و مى دیدید چگونه براى طفل شیر خوارم آب طلب مى كردم و بر من رحم نكردند.(130)


مصایب حضرت زینب در زمان اسارت
كاروان اسیران از كربلا تا شام
گریه امام زمان (ع ) بر اسیرى زینب


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حاج ملا سلطانعلى ، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:
((در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع ) مشرف شدم ، عرض ‍ كردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده است كه ((فلانذبنك صباحا و مساء و لابكین عینك بدل الدموع دماء)) صحیح است ؟ فرمود: آرى !
گفتم : آن مصیبتى كه در سوگ آن ، به جاى اشك خون گریه مى كنید، كدام است ؟ آن مصیبت على اكبر است ؟ فرمود: نه ! اگر على اكبر زنده بود، او هم در این مصیبت ، خون گریه مى كرد!
گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع ) است ؟ فرمود: نه ! بلكه آن حضرت عباس هم در حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى كرد!
عرض كردم : آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع ) است ؟ فرمود: نه ! اگر حضرت سید الشهداء (ع ) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى كرد!
پرسیدم : پس این كدام مصیبت است ؟ فرمود: مصیبت اسیر عمه ام زینب (س ) است .))(131)


خبر اسارت زینب از زبان على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب (س ) فرمود: زمانى كه ابن ملجم - لعنة الله علیه - پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده كردم ، به محضرش عرضه داشتم :اى پدرم ، ام ایمن برایم حدیثى چنین و چنان نقل نمود، دوست دارم حدیث را از شما بشنوم .
پدرم فرمود: دخترم ، حدیث همان طور است كه ام ایمن نقل كرده ، گویا مى بینم كه تو و دختران اهل تو در این شهر به صورت اسیران در آمده ، خوار و منكوب مى گردید. هر لحظه هراس دارید كه شما را مردم بربایند. بر شما باد به صبر و شكیبایى . سوگند به كسى كه حبه را شكافته و انسان را آفریده روى زمین كسى غیر از شما و غیر از دوستان و پیروانتان نیست كه ولى خدا باشد.
هنگامى كه رسول خدا (ص ) این خبر را براى ما نقل مى نمودند، فرمودند: ابلیس - لعنه الله علیه - در آن روز از خوشحالى به پرواز در مى آید، پس در تمام نقاط دستیاران و عفریتهایش را فرا خوانده به آنها مى گوید: اى جماعت شیاطین ! طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاكت ایشان به نهایت آرزوى خود رسیده و آتش دوزخ را نصیب ایشان نمودیم ، مگر كسانى كه به این جماعت - مقصود اهل بیت پیغمبر (ص )بپیوندند. از این رو سعى كنید نسبت به ایشان در مردم تشكیك ایجاد كرده و آنها را بر دشمنى ایشان وا دارید تا بدین وسیله گمراهى مردم و كفرشان مسلم و محقق شده و نجات دهنده اى بر ایشان به هم نرسد، ابلیس با اینكه بسیار دروغ گو و كاذب است این كلام را به ایشان راست گفت ، وى به آنها اطلاع داد.
اگر كسى با این جماعت - اهل بیت (ص ) - عدوات داشته باشد، هیچ عمل صالحى برایش نافع نیست ، چنانچه اگر با ایشان محبت داشته باشد هیچ گناهى غیر از معاصى كبیره ضررى به او نمى رساند.
زائده گوید: حضرت على بن الحسین (ع ) پس از نقل این حدیث برایم فرمودند: این حدیث را بگیر ضبط كن . اگر در طلب آن یك سال شتر مى دواندى و در كوه و كمر به دنبال آن تفحص مى كردید، محققا كم و اندك بود. (132)


دلدارى و پرستارى از امام سجاد(ع )
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام سجاد (ع ) مى فرماید: در روز عاشورا، وقتى پدرم را كشته و به خون آغشته دیدم و مشاهده كردم كه فرزندان آن حضرت با برادران و عموهاى خود به شهادت رسیده اند و از سوى دیگر زنان و خواهران را مانند اسیران روم و ترك مشاهده كردم ، فوق العاده نگران و ناراحت شدم و سینه ام تنگى كرد و نزدیك بود كه روح از بدنم جدا شود.
همین كه عمه ام زینب مرا بدین حال دید، گفت : ((ما لى اراك تجود بنفسك یا بقیة جدى و ابى و اخوتى ))؛اى یادگار جد و پدر و برادرانم ! تو را چه شده است ؟ مى بینم كه نزدیك است قالب تهى كنى ! از مشاهده انى منظره دلخراش بى تابى مكن . به خدا قسم این (شهادت ) عهدى است كه خدا با جد و پدرت كرده است . خدا از مردمى كه ستمكاران آنان ران نمى شناسد، ولى در آسمانها معروف هستند، تعهد گرفته است كه ایشان این اعضاى پاره پاره و جسدهاى غرقه به خون را به خاك بسپارند. ((لهذا الطف علما لقبر ابیك سید الشهداء لایدرس اثره و...))؛ در این سرزمین براى قبر پدرت بیرقى برافرازند كه اثر آن از بین نخواهد رفت و به آمد و رفت و شب و روزها محو نخواهد شد. پیشوایان و رهبران كفر و پیروان گمراه آنان ، براى از بین بردن آن قبر فعالیت ها مى كنند، ولى تلاش آنها جز بر عظمت آن قبر نخواهد افزود.))(133)


مصایب اسارت از كلام حبیب بن مظاهر
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
برخى از فاضلان و دانایان روایت كرده اند كه : چون حسین به كربلا فرود آمد، پرچم را در زمین فرو برده و آن را به كسى از اصحاب و یارانش نداد، پس (سبب آن را) از حضرت پرسیدند؟ فرمود: به زودى صاحب و دارنده آن مى آید، پس آنان منتظر و چشم به راه بوده ناگاه دیدند غبار و گرد بلند شد، امام حسین به اصحابش ‍ فرمود: صاحب و دارنده پرچم این است كه روى آورده است ، ناگاه دیدند حبیب بن مظاهر (یامظهر) است . پس به پا خاسته ، فریاد كردند: حبیب آمد. پس (فریاد ایشان را) زینب دختر امیرالمؤ منین (ع ) شنیده فرمود: این مردى كه روى آورده است كیست ؟ به او گفته شد: حبیب بن مظاهر است فرمود: سلام و درود مرا به او برسانید پس تحیت و درودش را به او رساندند، و چون روز دهم محرم شد حبیب آمد و برابر خیمه و خرگاه زنان نشست ، در حالى كه سرش را در دامانش گرفته گریه مى كرد. سپس سرش را بلند كرد و گفت : آه آه ! اى زینب (مى بینم ) روزى یافته مى شوى كه تو را بر شتر كج رفتار (كه معتدل و میانه رو نیست ) سوار كرده و به شهرها مى گردانند، و سر برادرت حسین رو به رویت باشد، و گویى این سر من (بریده شده ) به سینه اسب آویخته گردیده كه آن را به و دو زانوى خود مى زند، پس زینب سرش را به ستون خیمه و خرگاه زده فرمود: دیشب برادرم مرا به این (پیشامد) خبر داده و آگاهم ساخت .
ناگفته نماند: از این سخنان حبیب بن ظاهر دانسته مى شود كه آن جناب علم منایا و بلایا (مرگها و پیشامده مصایب و اندوه ها) را مى دانسته .(134)


هنگام سوار شدن بر محمل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آن ایام خوش ، هر گاه زینب مى خواست سوار بر محمل گردد، قمر بنى هاشم و على اكبر و سیدالشهداء او را كمك مى كردند تا به راحتى بر محمل سوار شود. عباس كمك او مى كرد تا سوار گردد. على اكبر طناب شتر را گرفته و سیدالشهداء كمر خواهر و دستهاى او را مى گرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتى اسراء را خواستند از كربلا به كوفه انتقال دهند، زینب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خود ماند كه سوار گردد. یادش ‍ به دوران خوش وصل تلاقى نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: ((برادرم عباس !على اكبر! برخیزید كه وقت سوارى آمده ، مرا سوار بر محمل نمایید. برخیزید كه كه وقت اسیرى رسیده است . حسینم برخیز!...))(135)


تازیانه به زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از بعضى مقاتل عامه نقل شده است : زمانى كه اهل بیت (ع ) را وارد شام نمودند علیا مخدره زینب (س ) به شمر ملعون فرمود: ما را از راه خلوتى عبور دهید. آن لعین اعتنا نكرد و چند تازیانه به بى بى زد. علیا مخدره ناراحت شد و به زمین امر فرمود: فرو ببر او را، و زمین تا كمر او را فرو برد. صداى نازنین امام حسن (ع ) بلند شد: خواهر، براى رضاى خدا صبر كن . بى بى زینب به زمین امر فرمود: رهایش كن ، و زمین رهایش كرد.(136)


دیدن صحنه دلخراش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زینب (س ) از كجاوه روى آورده سر برادرش را دید و به سختى پیشانى خود را به چوب جلو كجاوه زد، تا اینكه دیدم خون از زیر مقنعه و روسرى او بیرون مى شد، و تكه پارچه اى را به آن خون اشاره نمود، یعنى تكه پارچه اى روى آن زخم نهاد.
ناگفته نماند: علیا حضرت زینب (س ) با آن همه صبر و شكیبایى كه داشت چگونه و چرا با دیدن سر و مطهر برادر پیشانى اش را به چوب كجاوه زد، طورى كه از آن خون جارى و روان گشت ؟ مى توان گفت : از بسیارى مصایب و اندوه ها و صبر و شكیبایى و خوددارى نمودن خون در قلب و همه جاى بدن او فشار آورد كه حتما بایستى حجامت (بادكش كردن و خون گرفتن از بدن به وسیله مكیدن با شاخ و جز آن و تیغ زدن به پوست بدن ) یا فصد (رگ زدن ) نمود، تا خون از فشار باز ایستد و پیشامدى روى ندهد، و چون وسیله حجامت و فصد نبود، به اشاره سر بریده امام (ع ) سرش را به سختى به چوب كجاوه زده تا خون گرفته شده از فشار باز ایستد، و مى توان ((فنطحت جبینها)) به صیغه مجهول خواند، یعنى علیا حضرت زینب (س ) چون روى آورد و سرش را از كجاوه بیرون نمود و سر برادرش را دید پیشانى به چوب جلو كجاوه زده شد، و اینكه به جاى ((نطح ))، ((نطحت )) گفته ، براى آن است كه جبین براى مذكر و مؤ نث استعمال شده و و به كار رفته مگر اینكه گفته شود: این سخن درست نیست براى اینكه جبین كه براى مذكر و مؤ نث استعمال مى شود به معنى جبان و ترسو است نه به معنى پیشانى ، ((والله العالم )).
خلاصه علیا حضرت زینب (س ) در آن هنگام آغاز نموده و فرمود:
1-اى هلال و ماه نو (ماه شب اول ماه قمرى ) كه چون به حد و پایان كمال و آراستگى رسید (ماه شب چهارده شد)، پس خسوف و ماه گرفتن آن فرا گرفت و غروب و ناپدید شدن را آشكار ساخت . (اینكه علیا حضرت زینب (س ) سر برادر را تشبیه به هلال و ماه نو نموده ، شاید براى آن بوده كه اهل كوفه با دست هاشان به یكدیگر اشاره به سر مقدس اباعبدالله الحسین (ع ) مى كرده و مى گفتند: این است سر امام حسین (ع ) چنان كه مردم هنگام استهلال و جست و جوى ماه نو كردن ، به ویژه در شب اول ماه رمضان و شب اول ماه شوال و ذى الحجه ، با دست هاشان به یكدیگر هلال و ماه نو را كه به شكل كمان دیده مى شود، اشاره نموده ، نشان مى دهند).
2- اى پاره دل من ! (این پیشامدها) گمان نمى بردم ، این كار تقدیر و نوشته شده بود (خداى تعالى حكم نموده و فرمان داده و خواسته است ).
3- اى برادر! با فاطمه خردسال سخن بگو كه محققا نزدیك است دل او (از فراق و جدایى ) گداخته شود.
4- اى برادر! دل تو بر ما مهربان بود، چه شده است آن را كه سخت و استوار گردیده (چرا به ما التفات نداشته و روى نمى آورى )؟
5- اى برادر! كاش (زین العابدین ) على (بن الحسین ) را هنگام اسیرى و دستگیرى و یتیمى و بى پدرى مى دیدى كه به جا آوردن واجبات را به نحو كامل طاقت و توانایى ندارد و(و در برخى از نسخ و نوشته ((لا یطیق جوابا)) نوشته شده ، یعنى جواب و پاسخ دادن را طاقت ندارد و این انسب و شایسته تر است ).
6- هر گاه او را به زدن (با تازیانه و جز آن ) به درد آورند با ذلت و خوارى تو را صدا زند، در حالى كه اشك ریزان (از چشمانش ) جارى و روان سازد.
7- اى برادر! او را به خود بچسبان و نزدیك گردان و دل ترسانش ‍ را تسكین داده و آرام نما.
9- چه بسیار یتیم و پدر مرده ذلیل و خواست است ، هنگامى كه پدرش را فریاد نموده و بخواند و پاسخ دهنده اى او را نبیند.(137)


توجه به سر برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب كبرى (س ) توجه به سر برادر نمود، حضرت به او فرمود: ((یا اختاه اصبرى فان الله معنا))؛ خواهر جان ، صبر كن كه خدا با ماست .
در سرالاسرار (ص 306)، و نیز منهاج الدموع (ص 385) و كتاب عوالم (ص 169) آمده كه منهال گفت : سوگند به خدا، دیدم سر امام حسین (ع ) در شهر شام بالاى نیزه مكرر مى فرمود: ((لا حول و لاقوة الا بالله )).(138)


گشودن چشم به چهره مبارك امام حسین (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت آیت الله مرعشى (ره ) فرمودند: وقتى كه حضرت فاطمه (س ) قنداقه حضرت زینب (س ) را به محضر رسول الله (ص ) برد؛ این نوزاد عزیز فاطمه (س ) چشم مبارك را براى هیچ كدام از اهل بیت باز نكرد و تنها وقتى قنداقه در بغل امام حسین (ع ) قرار گرفت ، چشم مباركش را گشود!
و افزودند: در مجلس یزید - علیه اللعنة و العذاب - نیز سر مبارك آقا از فراز نیزه به تمام اسرا نگاه كرد، ولى وقتى كه مقابل حضرت زینب كبرى (ع ) رسید، چشمها را روى هم گذاشت و از گوشه هاى چشم مباركش اشك جارى شد. گویى مى خواست فرموده باشد كه : خواهر عزیز، از اینكه این همه محبت به یتیمانم كرده اید، ممنون شما هستم ، و بیش از این مرا خجل مكن .(139)


مسیر اهل بیت از كوفه تا شام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
بارى ، خاندان پیامبر (ص ) را به سوى شام حركت دادند. مسیرى كه براى بردن آنها از كوفه تا شام انتخاب كرده بودند، دوازده شهر یا قصبه و قریه بود كه برخى نام آنها را به این شرح نوشته اند: تكریت ، لینا، جهینه ، موصل ، سینور، حماه ، معره نعمان ، كفر طاب ، حمص ، بعلبك ، دیر راهب و حران .
برخى دیگر از این مناطق نیز نام برده اند: قادسیه ، حرار، عروه ، ارض صلینا، وادى نخله ، ارمینا، كحیل ، تل عفة ، جبل سنجار، عین الورد، دعوات ، قنسرین و حلب ، كه جمعا بیست و پنج منزل و جایگاه مى شود و برخى هم تا چهل مكن نام برده اند كه در بیشتر این شهرها یا قصبات وقتى ماءموران پسر زیاد و همراهان وارد مى شدند و مردم با آگاهى از ماجرا و وضع اسیران همراهشان ، و آنها را مى شناختند، با عكس العمل شدید و تنفر و انزجار اهالى و ساكنان رو به رو مى شدند و بر یزید و كشندگان امام (ع ) نفرین و لعنت مى فرستادند حتى در برخى از جاها برخوردهایى هم میان آنان و ماءموران رخ مى داد، در چند جا نیز آنها را به شهرها و قصبه ها راه ندادند. در كتابهاى معتبر تاریخى از بانوى بزرگوار ما حضرت زینب (س ) در طول این راه سخنى و یا خطبه اى نقل نشده است . البته در پاره اى از نقلهاى غیر معتبر آمده است كه آن مكرمه در قادسیه چند شعر به صورت مرثیه خوانده است مانند:

ماتت رجالى و افنى الدهر ساداتى

و زادنى حسرات بعد لو عاتى

یسیرونا على الاقتاب عاریة

كاءننا بینهم بعض الغنیمات

عزّ علیك رسول الله ما صنعوا

باهل بیتك یا نور البریات

یزید سرمست و مغرور و دار و دسته او كه شهادت امام (ع ) و یاران او را پیروزى بزرگى براى خود مى پنداشتند براى ورود خاندان آن حضرت به صورت اسیران جنگى جشن و چراغانى مفصلى ترتیب داده بودند و هر گوشه شهر را به نحوى آذین بسته و دسته هاى خواننده و نوازنده را در نقاط مختلف شهر مستقر ساخته و به شادى و پایكوبى واداشته بودند.
از سهل بن ساعدى نقل شده است كه مى گوید:
آن روز من از شام مى گذشتم و مى خواستم به بیت المقدس بروم . با مشاهده آن منظره متحیر شدم و هر چه فكر كردم كه این چه عیدى است كه مردم این گونه شادى مى كنند و من از آن بى اطلاعم متوجه نشدم تا آنكه با جمعى روبه رو شدم كه با هم گفت و گو مى كردند. از آنها پرسیدم : آیا شما عیدى دارید كه من نمى دانم ؟!
گفتند:اى پیرمرد! مثل اینكه در این شهر غریب هستى ؟
گفتم : من سهل بن سعد هستم كه افتخار درك محضر رسول خدا (ص ) را داشته و آن حضرت را دیده ام .
گفتند: اى سهل ! عجب این است كه از آسمان خون نمى بارد و زمین اهل خود را فرو نمى برد!
پرسیدم : براى چه ؟ مگر چه شده است ؟
گفتند: این سر حسین بن على (ع ) است كه براى یزید مى آورند... تا آخر حدیث .
از كامل بهایى نقل شده است كه : خاندان پیغمبر را سه روز در خارج شهر شام نگه داشتند تا شهر را چراغان و زینت كنند. در این سه روز شام را به نحوى بى سابقه تزیین كردند. آن گاه گروه بسیارى حدود پانصد هزار نفر زن و مرد براى تماشا به استقبال كاروان اسیران از شهر خارج شدند و سركردگان و امیران نیز دف زنان و رقص كنان و پایكوبان حركت كردند...
این راوى پس از تشریح وضع مردم و جشن و سرور آنها مى نویسد: در آن روز كه چهارشنبه شانزدهم ربیع الاول بود، جمعیت در بیرون شهر به قدرى زیاد بود كه روز محضر را در یادها زنده مى كرد. براى یزید بن معاویه سراپرده وسیع و تختى نصب و حاشیه آن را به انواع جوهر مرصع كرده و در اطراف آن كرسیهاى زرین و سیمین نهاده بودند...
به هر صورت از مجموع این نقل ها معلوم مى شود چه تدارك عظیمى براى این جشن شوم دیده و چه مراسمى بر پا كرده بودند معلوم است كه در چنین شرایطى بر خاندان مظلوم و داغدیده اهل بیت پیغمبر، با دیدن آن مناظره و احوال چه گذشته است !
از بانوى قهرمان ما در این مراسم و اوضاع و احوال سخنى نقل نشده ، مگر پس از ورود به مجلس یزید، كه آن جا چنان غرور و نخوت او را درهم شكست و او را چنان با چند جمله كوبنده و یك سخنرانى پر مغز و فصیح رسوا مى كرد كه مجال هر گونه عوام فریبى و عذر خواهى واداشت ، و چنان حساب شده و دقیق و با قدرت قلب ، او را به محاكمه كشید كه عموم محدثان و مورخان شجاعت آن حضرت را در این محاكمه كشیدن و گفت و گو ستوده اند.(140)


خطابه زینب (س ) در كوفه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از شهادت امام حسین (ع )، بلافاصله امانت بزرگ پى گیرى راهش ، به دوش زینب كبرى (س ) گذارده شد و او با سخنان آتشین خود، خفتگان را بیدار و یاغیان و سركشان را رسوا مى كرد.
هنگامى كه كاروان اسیران ، در آن جو پر از ظلم و خفقان به كوفه رسید، زنان و مردان و كودكان كوفه در دو طرف مسیر صف كشیده بودند و نظاره مى كردند. برخى ناراحت و برخى بهت زده و گروهى نیز از شدت تاءثر اشك مى ریختند. حضرت زینب نگاهى به مردم افكند و با اشاره خواست همه سكوت كنند. آن گاه با شجاعتى بى نظیر و على وار به سخنرانى ایستاد:
((هان ، اى مردم كوفه ! اى اهل نیرنگ و فریب ! گریه مى كنید؟!اى كاش هیچ گاه اشك چشم هایتان تمام نشود و هرگز ناله هایتان خاموش نگردد. همانا مثل شما مثل زنى است كه رشته خویش را پس از خوب بافتن ،
پنبه نماید. شما سوگندهاى خود را دست آویز فساد، در میان خویش قرار دادید.
((هان ! آگاه باشید! چه بد است آن بار گناهى كه بر دوش ‍ گرفته اید.
و عار شدید ننگى كه هیچ گاه لكه آن از دامن خود نتوانید شست و چگونه مى توانید این ننگ را بشویید كه نواده خاتم پیامبران و معدن رسالت را كشتید، در حالى كه او مرجع رفع اختلافها و راهنماى زندگى تان بود و سرور و سالار جوانان اهل بهشت . گناهى بس ‍ بزرگ و كارى بسیار شوم مرتكب شده اید.
((آیا تعجب مى كنید اگر آسمان خون ببارد؟ آگاه باشید كه چه بد و زشت بود آنچه نفستان به شما فرمان داد كه هم خدا را بر شما خشمگین نمود و هم در عذاب جاودانه خواهید بود.
((آیا مى دانید كه كدام جگرى را شكافتید؟ و چه خونى را ریختید؟ و كدام پرده نشینانى را از پرده بیرون كشیدید؟ كارى بس ‍ زشت و منكر مرتكب شدید كه نزدیك است آسمان ها از هول آن فرو ریزند و زمین بشكافد و كوه ها از هم متلاشى گردند.))(141)



*** بر گرفته از سایت غدیر ***

113-زینب كبرى ، ص 237.
114-2- عقیله بنى هاشم ، ص 34 و 35.
115-زینب كبرى ، ص 233 و 234.
116-2- مصائب المعصومین مطابق نقل الوقایع و الحوادث ، ج 3 ص 237.
117-سوگنامه آل محمد، ص 379
118-2- طراز المذهب ، ج 1 ص 253.
119-3- سیماى حضرت زینب ص 119.
120-سوگنامه آل محمد، 381.
121-2- معالى السبطین ، ج 2 ص 8
122-بحار الانوار، ج 45، ص 58 و 59
123-سوگنامه آل محمد، ص 391.
124-2- معالى السبطین ، ج 2، ص 55
125-فاطمه زهرا (س ) شادمانى دل پیامبر، ص ‍ 62
126-فاطمه زهرا (س ) شادمانى دل پیامبر، ص ‍ 866
127-لهوف ، ص 153
128-سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (س ) ص ‍ 27.
129-حیاة الامام الحسین (ع ) ج 3 ص 300
130-بحارالانوار، جلد 45، ص 58؛ نفس المهموم ، ص 386.
131-شیفتگان حضرت مهدى (عج ) ج 1 ص ‍ 145.
132-كامل الزیارات ص 807و 808
133-ره توشه راهیان نور، ص 263.
134-زینب كبرى ص 210 و 211.
135-2- عقیله بنى هاشم ، ص 38 و 39.
136-1-.خصائص زینبیه جزایرى ص 120
137-1-.زینب كبرى ، ص 159 و 160.
138-سخن گفتن امام حسین (ع ) در یكصد و بیست محل ، ص 52.
139-چهره درخشان قمر بنى هاشم ص 87و88
140-زینب عقیله بنى هاشم ، ص 91- 93
141-ره توشه راهیان نور، ص 265 - 266.





.: پایگاه رسمی هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق :.
درباره وبلاگ


راه های ارتباط با هیئت
================
ایمیل:zeinabioon@yahoo.com
تلفن تماس:09139699823
================

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب