تبلیغات
هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق

قالب وبلاگ


قالب وبلاگ
نظر سنجی
بنظر شما رسالت زینبی ما در این برهه از زمان چیست ؟







نویسندگان
امکانات

احترام امام حسین (ع ) به زینب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در اخبار آمده كه هر گاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین (ع ) مى آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حركت مى كرد و سر پا مى ایستاد و او را در جاى خود مى نشاند به راستى كه این خود مقام عظیمى است كه آن حضرت در نزد برادرش داشت ، همان گونه كه او امین و امانتدار پدر، نسبت به هدایاى الهى بود.(44)


بزرگداشت زینب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
علامه و مرد بسیار دانا سید جعفر، از خویشاوندان بحرالعلوم طباطبایى ، در كتاب ((تحفة العالم )) چنین مى نویسد:
((در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شاءن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه در برخى از اخبار رسیده ، به اینكه زینب (س ) نزد امام حسین (ع ) در آمد و آن حضرت قرآن مى خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و براى اجلال و تعظیم و بزرگ داشتن او بر پاى ایستاد.))(45)


شرط ازدواج زینب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
و گفته اند: حضرت امیرالمؤ منین (ع ) هنگامى كه زینب (س ) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج كرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین (ع ) سفر رود، او را از آن منع نكرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع ) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله ماءیوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد كه به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و كارزار نمایند، و هنگامى كه حضرت امام حسین (ع ) روانه كوفه شد، هر كس او را ملاقات و دیدار مى نمود، از مردم كوفه و مكر و فریب ایشان او را مى ترسانید، حضرت امام حسین (ع ) مى فرمود: ((ایم الله لتقتلنى الفئة ، و لیسلطن علیهم من یذلهم ))؛ به خدا سوگند هر آینه گروه ستمگران مرا مى كشند، و خدا كسى را كه آنان را ذلیل و خوار گرداند، بر ایشان مسلط و چیره نماید.(46)


سخنرانى بین حسن (ع) و حسین (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از امورى كه بیانگر اوج مقام ارجمند زینب (س ) است ، اینكه امام حسن مجتبى (ع ) در شاءن او خطاب به او فرمود: ((تو از درخت نبوت و از معدن رسالت مى باشى .))
در این راستا به روایت زیر توجه كنید:
((روزى حضرت زینب (س ) در محضر دو برادرش ، حسن و حسین (ع ) نشسته بود، و آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا (ص ) با هم گفت و گو مى كردند. زینب (س ) به آنها عرض كرد: شنیدم در گفتار خود مى گفتید رسول خدا (ص ) فرمود:((الحلال بین و الحرام بین شبهات لا یعلمهن كثیر من الناس ...))؛ بعضى از امور حلال آشكار است و بعضى حرام آشكار، ولى بعضى شبهه ناك است كه بسیارى از مردم حكم آن را نمى دانند و تشخیص ‍ نمى دهند.
آن گاه زینب (س ) چنین شرح داد: هر كس از امور مشتبه پرهیز كند، دین و آبرویش را از انحراف حفظ مى كند و هر كس كه مرتكب امور شبهه ناك شد، پایش به سوى حرام مى لغزد، مانند چوپانى كه گوسفندانش را در نزدیك پرتگاهى عبور مى دهد، قطعا احتمال سقوط آن گوسفندان از آن پرتگاه ، بسیار است ، بدان كه هر چیزى پرتگاهى دارد، امورى را كه خداوند حرام كرده ، همان پرتگاه هستند، ارتكاب امور شبه ناك ، نزدیك به آن پرتگاه خواهد بود كه موجب سقوط خواهد شد.
در هر انسانى عضوى وجود دارد كه اگر صالح شود، موجب صالح شدن سایر اعضا است و اگر فاسد شود، باعث فاسد شدن سایر اعضا مى گردد. آن عضو قلب است . اى برادرانم ! (حسن و حسین ) آیا از پیامبر (ص ) كه به تاءدیب الهى ادب شده ، شنیده اید كه فرمود: ((ادبنى ربى و احسن تاءدیبى ))؛ خداوند مرا تاءدیب نمود و نیكو ادب كرد؟
حلال آن است كه خداوند آن را حلال نموده ، قرآن آن را بیان كرده و پیامبر (ص ) آن را توضیح داده است ، مانند: حلال بودن خرید و فروش ، اقامه نماز در وقتش ، اداى زكات ، انجام روزه ماه رمضان و حج براى مستطیع ، و ترك دروغ ، نفاق و خیانت و مانند: امر به معروف و نهى از منكر.
حرام آن است كه خداوند آن را حرام كرده ، و در قرآن بیان نموده است و به طور كلى حرام نقیض حلال است . اما امور شبهه ناك ، امورى است كه نه حلال بودن آن را مى دانیم و نه حرام بودن آن را، انسان با ایمانى كه نه حلال بودن چیزى را مى داند و نه حرام بودن آن را، اگر سعادت دنیا و آخرت را مى طلبید،
باید هیچ گاه به دنبال چیزى كه آخرش مشتبه است نرود، واجبات الهى را انجام دهد و محرمات او را ترك نماید و از شبهه ها پرهیز كند، در این صورت قطعا رستگار شود، و گرنه پایش به سوى حرام بلغزد و سرانجام در میان حرام بیفتد.
هنگامى كه گفتار زینب كبرى (س ) به این جا رسید، امام حسن (ع ) به زینب (س ) رو كرد و فرمود: خداوند به كمالات تو بیفزاید، آرى همان گونه است كه مى گویى ، ((انك حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة ))؛ حقا كه تو از درخت نبوت و از معدن رسالت هستى . یعنى گفتار و روش و منش تو، از مركز نبوت و مخزن رسالت پیامبر اسلام (ص ) نشاءت مى گیرد.(47)


سؤ ال و جواب برادر و خواهر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزى جناب زینب (س ) از برادر بزرگوار خود امام حسین (ع ) چند مطلب پرسید كه در ذیل مى خوانید:
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم .
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام مقایسه چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زكریا؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زكریا را دفن كردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان قرار مى دهند.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند اما بستگانش را اسیر نكردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند كرد.
حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است ؟
حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخمهاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید، امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.(48)


سؤ ال زینب از پدر در لحظه آخر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت زینب (س ) مى گوید: هنگامى كه پدرم على (ع ) بر اثر ضربت ابن ملجم بسترى گردید، نشانه هاى مرگ را در رخسار آن حضرت دیدم ، به او عرض كردم : ام ایمن به من چنین و چنان حدیث كرد (كه پنج تن در یك جا جمع بودند و پیامبر (ص ) ناگهان غمگین شد و علت غم را پرسیدند، جریان شهادت حضرت زهرا (س ) و على (ع ) و حسن و حسین (ع ) را شرح داد) مى خواهم از شما آن را بشنوم .
امام على (ع ) فرمود: دخترم ! حدیث ام ایمن صحیح است ، گویا تو و دختران رسول خدا (ص ) را مى نگرم كه به صورت اسیر با كمال پریشانى وارد این شهر (كوفه ) مى كنند، به گونه اى كه ترس آن دارید كه مردم به سرعت شما را بقاپند ((فصبرا صبرا...)).
((صبر و استقامت كنید، سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، در آن روز در سراسر روى زمین ولى خدا غیر از شما و دوستان و شیعیان شما، وجود ندارد، رسول خدا (ص ) به ما چنین خبر داد و فرمود: در این هنگام ابلیس با بچه ها و اعوان خود در سراسر زمین سیر مى كنند، و ابلیس به آنها مى گوید: ((اى گروه شیطانها، ما انتقام آدم (ع ) از فرزندانش گرفتیم ، و در هلاكت آنها سعى بلیغ كردیم ، بكوشید تا مردم را نسبت به آنها به ترید و شك بیندازید و مردم را به دشمنى آنها وادار نمایید...))(49)


تعبیر خواب زینب (س ) توسط پیامبر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
به هنگام رحلت رسول خدا (ص ) امیرالمؤ منین (ع ) و فاطمه زهرا(س ) هر دو خوابى دیدند كه دلیل بر فوت رسول خدا بود، از این رو شروع به گریه و زارى كردند. زینب (س ) نزد رسول خدا(ص ) آمده گفت : ((اى جد بزرگوار! دیشب در خواب دیدم كه بادى سیاه وزیدن گرفت و دنیا را تیره و تار ساخت ، تاریكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سویى به سوى دیگر مى برد. درخت تنومندى را دیدم و از شدت وزش باد به آن درخت چسبیدم . آن باد درخت را از جاى كند و بر زمین انداخت . بعد به شاخه بعد به شاخه بزرگى از شاخه هاى آن درخت آویختم ، آن را نیز كند. به شاخه اى دیگر چسبیدم ، آن نیز شكست . به یكى از دو شاخه فرعى آن چسبیدم ، آن نیز شكست . در این حال از خواب بیدار شدم .))
رسول خدا (ص ) در حالى كه مى گریست ، خطاب به زینب فرمود: ((آن درخت جد تواست و شاخه نخستین مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخه دیگر، برادرانت ، حسنین مى باشند كه دنیا با فقدان آنان سیاه مى گردد، تو در ماتم آنان لباس ‍ سیاه به تن خواهى كرد.))(50)


فرزندان حضرت زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سبط بن جوزى در ((تذكرة الخواص )) گوید: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است . از آن جمله ، على و عون الاكبر و محمد و عباس و ام كلثوم مى باشند كه مادر آنان حضرت زینب (س ) بوده است .(51)


پرستارى مادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روزهایى بر حضرت فاطمه زهرا (س ) گذشت كه بر اساس ‍ دردهاى فراوان از جمله : شكسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سیلى خورده و سقط جنین ، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پیداست كه چنین بیمارى نیاز به پرستار دارد، لذا حضرت زینب در سن 5 سالگى از مادر پذیرایى و پرستارى مى كرد و متاءسفانه طولى نكشید كه به فراق مادر مبتلا گردید.(52)


القاب حضرت زینب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته
فهمة غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار
كعبة الرزایا: قبله رنجها.
نائبة الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س )
نائبة الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع )
ملیكة الدنیا: ملكه جان ، شهبانوى گیتى .
عقیلة النساء: خردمند بانوان .
عدیلة الخامس من اهل الكساء: همتاى پنجمین نفر از اهل كساء.
شریكة الشهید: انباز شهید.
كفیلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و كبریایى .
سیة العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابیها: راز پدرش على (ع )
سلالة الولایة : فشرده و خلاصه و چكیده ولایت .
ولیدة الفصاحة : زاده شیوا سخنى .
شقیقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع ).
عقیلى خدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .
رضیعة ثدى الولایة : كسى كه از پستان ولایت شیر خورده .
بلیغة : سخنور رسا.
فصیحة : سخنور گویا.
صدیقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صدیقه كبرى ).
الموثقة : بانوى مورد اطمینان .
عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان ).
الفاضلة : بانوى با فضیلت .
الكاملة : بانوى تام و كامل .
عابدة آل على : پارساى خاندان على
عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسة قلادة الجلالة : خورشید منظومه بزرگوارى و شكوه .
نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .
قرینة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص ).
قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع ).
صابرة محتسبة : پایدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .
ربة خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاكى و تقدیس .
قبلة البرایا: كعبه آفریدگان .
رضیعة الوحى : كسى كه از پستان وحى شیر مكیده است .
باب حطة الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .
حفرة على و فاطمه : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س ).
ربیعة الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .
بطلة كربلاء: قهرمان كربلا.
عظیمة بلواها: بانویى كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .
الباكیة : بانوى گریان .
سلیلة الزهراء: چكیده و خلاصه حضرت زهرا (س ).
امنیة الله : امانت دار الهى .
آیة من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومة و حیدة : ستمدیده بى كس .(53)


حضرت زینب (س ) در سوگ پیامبر، على ، فاطمه و حسن (ع )


زینب در سوگ جدش رسول خدا (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پیامبر اسلام (ص ) زینب را بسیار دوست مى داشت ، زیرا سیماى او یاد آور خدیجه (س ) بود و نامش یادآور دختر شهیدش .
رسول خدا (ص ) مى دانست كه این بانوى كوچك در آینده سنگ صبور اهل بیت خواهد شد و زخمهاى دل امیرالمؤ منین (ع ) را مرهم خواهد بود. از این رو، علاقه خاصى به او داشت .
مى توان گفت كه روزهاى خوشى و عزت زینب (س ) در دوران جدش پیامبر خدا (ص ) بود، چرا كه بعدا گرفتار فراق و سوگ عزیزان و شاهد تهاجم به خانه ولایت شد.
زینب پنج سال بیشتر نداشت كه جدش رسول خدا در آستانه مرگ قرار گرفت . او فرزندانش را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در این لحظات زینب مى دید كه بزرگترین پناه آنان ، جد بزرگوارشان ، در حال پیوستن به لقاء الله است . سر مبارك ایشان روى سینه پدر بزرگوارش امیرالمؤ منین (ع ) قرار گرفته بود، گویا ودایع رسالت به سینه ولایت انتقال مى یافت . ملایكه نیز گروه گروه نازل مى گشتند و در عزاى شریف ترین خلق عالم امكان ، به اهل بیت ، به ویژه فاطمه زهرا(س ) تسلیت مى گفتند.(54)
آرى ، عزاى زینب شروع شد و از آن پس مصایب و محنت هاى فراوانى را پذیرا گشت .(55)


زینب نظاره گر گریه پیامبر(ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
...پس عمه ام فرمود: بلى ، ام ایمن برایم نقل نمود كه رسول خدا (ص ) روزى از روزها به منزل حضرت فاطمه (س ) نزول اجلال فرمود و حضرت فاطمه (س ) براى آن جناب حریره درست كردند و حضرت على (ع ) طبقى نزد حضرت آوردند كه در آن خرما بود، سپس ام ایمن گفت : من نیز قدحى كه در آن شیر و سرشیر بود را خدمتشان آوردم ، رسول خدا (ص ) و امیرالمؤ منین (ع ) و فاطمه و حسنین - علیهم السلام - از آن حریره میل كرده و سپس همگى آن شیر را آشامیدند و پس از آن رسول خدا (ص ) و به دنبال آن حضرت ایشان از آن خرما و سرشیر تناول نمودند و بعد رسول خدا (ص ) دست هاى مباركشان را شستند در حالى كه امیرالمؤ منین (ع ) آب روى دستهاى آن حضرت مى ریختند و پس از آن كه آن جناب از شستن دست ها فارغ شدند دست به پیشانى كشیده ، آن گاه به طرف على و فاطمه و حسن و حسین - علیهم السلام - نظرى كه حاكى از سرور و نشاط بود نموده ، سپس با گوشه چشم به جانب آسمان نگریست بعد صورت مبارك به طرف قبله كرده و دست ها را گشاد و دعا نمود.
و پس از آن ، با حالت گریه به سجده رفتند و با صداى بلند مى گریستند، و اشك هایشان جارى بود. سپس سر از سجده برداشته و به راه افتادند در حالى كه اشك هاى آن حضرت قطره قطره مى ریخت ، گویا باران در حال باریدن بود، از این صحنه حضرت فاطمه و على و حسن و حسین (ع ) محزون شده و من نیز متاءثر گشته و اندوهگین شدم ، ولى همگى از سؤ ال نمودن پرهیز كرده و از آن حضرت نپرسیدیم كه سبب این گریه چیست ، تا گریستن آن جناب به درازا كشید. در این هنگام على و فاطمه - علیهماالسلام - پرسیدند: چه چیز شما را گریانده یا رسول الله ! خدا هرگز چشمان شما را نگریاند، قلب ما از این حال شما جریحه دار گردیده ؟! حضرت فرمودند: اى برادر من ، به واسطه شما مسرور گشتم ...
مزاحم بن عبدالوارث در حدیث خود به اینجا كه مى رسد مى گوید:
نقل است كه پیامبر اكرم (ص ) در جواب امیرالمؤ منین (ع ) فرمودند: اى حبیب من ! به واسطه شما چنان مسرور و شادمان شدم كه تاكنون این طور خوشحال نشده بودم و به شما نگریستم و خدا را بر نعمت شما كه به من داده حمد و سپاس نمودم ، در این هنگام جبرئیل (ع ) بر من فرود آمد و گفت : اى محمد! خداوند متعال بر آنچه در نهان تو است اطلاع داشته و مى داند كه سرور و شادى تو به واسطه برادر و دختر و دو سبط تو مى باشد پس نعمتش را بر تو كامل كرده و عطیه اش را بر تو گوارا نمود یعنى ایشان و ذریه آنها و دوستداران و شیعیانشان را در بهشت با تو همسایه نمود، بین تو و ایشان تفرقه و جدایى نمى اندازد، ایشان را عطاء بدون منت او منتفع شده همان طورى كه به تو عطاء مى گردد تا آنجایى كه راضى و خشنود شده بلكه فوق رضایت ایشان و به تو حق تعالى عنایت مى فرماید و این لطف و عنایت در مقابل آزمایش و ابتلائات بسیارى است كه در دنیا متوجه ایشان شده و ناملایماتى كه به وسیله مردم و آنهایى كه از ملت و كیش تو مى باشند و خود را از امت تو پنداشته ، در حالى كه از خدا و از تو بسیار دور هستند به ایشان مى رسد. گاهى ضربه هاى شدید و غیر قابل تحمل از ناحیه این گروه متوجه ایشان شده و زمانى با قتل و كشتار ایشان مواجه گردند. قتلگاه هاى ایشان مختلف و پراكنده و قبورشان از یكدیگر دور مى باشد. خیر جویى نما از خداوند براى ایشان و براى خودت ، حمد و سپاس خداى عزوجل و آنها بر خیرش و راضى شو به قضاى او، پس حمد خداى به جا آورده و راضى شدم به قضایش به آنچه براى شما اختیار فرموده .(56)


حنوط جدم را بیاور!


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مجلسى در جلد نهم بحار الانوار در شهادت على (ع ) چنین نقل مى كند:
حسن (ع ) خواهرش زینب (س ) را صدا زده گفت : اى ام كلثوم ، حنوط جدم رسول خدا را بیاور! زینب (س ) فورا حنوط را آورد وقتى سر آن را گشود بوى خوش آن تمام خانه و شهر كوفه و خیابانها و كوچه هاى آن را پر كرد.(57)


زینب (س ) در سوگ مادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نابكاران و كوردلانى كه مى خواستند على (ع ) را به بیعت با خلیفه وادارند، آمده بودند تا او را به زور از خانه اش بیرون ببرند. على بیرون نرفت ، زهرا پیش آمد و با ضربات ((مغیره )) و ((قنفذ)) نقش زمین گشت و با بدنى مجروح در بستر بیمارى قرار گرفت . و سرانجام زینب به سوگ مادر نشست .(58)
زهرا (س ) چون در بستر مرگ قرار گرفت ، به دختر پنج ساله اش ‍ وصیت كرد: ((هرگز از دو برادرت جدا مشو. پیوسته با آنان باش ‍ و از آنان نگهدارى كن . براى آنها به جاى من مادر باش .))(59)
زینب به چشم خود دید كه چگونه پدرش جسم پاك مادر را غسل داده و چگونه اشك مى ریزد، چه سان ناتوان شده و از خدا صبر و بردبارى مى طلبد؟!
هنگام دفن مادر، كه به نظر مى رسد در خانه انجام گرفت ، با چشم تیزبین مى دید كه كه زهرا را زیر خاكها پنهان مى كنند، و با یاد نمودن رسول خدا از ستم امت و ستمگران ریاست طلب شكوه مى كنند.(60)
زینب با دیدن چنین مناظرى رو به سوى قبر پیامبر كرد و گفت : با مرگ مادر جاى خالى تو براى ما محقق شد، و دیگر دیدار ممكن نیست .(61)


عزادارى براى فاطمه زهرا(س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
آن روز، چهار ساله گلستان عصمت و عفاف در كنار بستر مظلومه تاریخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عمیس زانوى غم را بغل گرفته و خیره خیره بر چهره تكیده مادر نگاه مى كرد.
مادر از او خواست كه نزدیك بستر آید. سپس به او دو امانت گرانبها سپرد و فرمود: ((دخترم زینب ! دو بقچه اى كه به تو مى سپارم ، یكى از آنها متعلق به دختر ابوذر غفارى و دیگرى مال خودت مى باشد، كه در آن پیراهنى است كه مال حسین مى باشد. اما بدان هر گاه كه او، این پیراهن را از تو طلب نماید، وقت وصل و همراهى شما سر رسیده و حسین براى شهادت مهیا مى گردد.))
فاطمه (س ) رو به اسماء نمود و فرمود: ((من اندكى به خواب مى روم . لحظاتى بعد سراغم بیا و مرا صدا نما. اگر جواب تو را ندادم ، برو على و اولادم را مطلع كن كه زهرا از دنیا رخت بربسته است .))
سپس مشغول خواندن سوره یس گشت : ((یس ، و القرآن الحكیم ...)).
اسماء لحظاتى بعد زهرا (س ) را صدا مى زند، اما چیزى نمى شنود و در مى یابد كه دختر پیغمبر از دنیا چشم فرو بسته است .
زینب بعد از سكوت مادر با حالت صیحه و گریه خود را بر بدن مطهر او مى اندازد و صدا مى زند و مى گوید: ((مادر! سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان . مادر! گویى ما امروز رسول خدا را از دست دادیم . مادر!...))(62)


هنگام رحلت مادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
صاحب كتاب ((ناسخ التواریخ )) مى نویسد:
به هنگام رحلت حضرت زهرا (س ) زینب در حالى كه چادرش بر زمین كشیده مى شد، جلو آمده و فریاد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اكنون محرومیت دیدار تو بر ایمان معلوم گردید و شناخته شد.
علامه مجلسى این روایت را از ((روضه )) نقل مى كند:
ام كلثوم بیرون آمد، در حالى كه چادرى بر سر افكنده بود كه قسمت پایین آن بر زمین كشیده مى شد و پیراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشیده بود، صدا مى زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اكنون به راستى تو را از دست دادیم ، به طورى كه دیدارى دیگر نخواهد بود.(63)


در سوگ پدرش على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در شهر كوفه ، مردم صداى شیون و عزایى را شنیدند كه در بین زمین و آسمان ندا در داد: ((قد قتل مرتضى تهدمت و الله اركان الهدى )) آرى ، صداى جبرئیل امین است كه در غم امام المتقین صحیه مى زند كه على را كشتند. والله ، اركان هدایت را از بین بردند...
زینب صداى حزین امین وحى را كه مى شنود، در یك لحظه صحیه از دست دادن مادرش زهرا برایش تداعى مى گردد.
در مسجد قامت به خون نشسته على (ع ) را در گلیمى نهاده و راهى منزل مى كنند. در فاصله اندكى كه به جا مانده است ، حضرت فرمودند: ((فرزندانم ! مرا بگذارید تا با پاى خودم وارد منزل گردم . نمى خواهم دخترم زینب متوجه این وضع من گردد.))
آرى زینب دو چهره خونین را پشت در خانه شان دیده است ، یك بار مادر خود را و این بار قامت رشید امام المتقین را و از شدت غصه به خود مى پیچید.
او گرد وجود پدر خویش همچون پروانه مى گردید و از خرمن وجود او بهره ها مى برد. در آخرین لحظات از پدر خویش اجازه خواست تا از او سئوالى را بپرسد. امام او را در پرسیدن آزاد دانست و فرمود: ((دخترم ! هر چه مى خواهى بپرس كه فرصت كم است .))
زینب رو به پدر كرد و گفت :ام ایمن مى گوید: ((من از رسول خدا شنیدم كه حسینم در نقطه اى به نام كربلا در روز عاشورا با لب تشنه شهید مى گردد)) آیا نقل قول او صحیح است ؟
امام فرمود: ((آرى ؛ ام ایمن درست مى گوید. اما من چیزى اضافه بر كلام او برایت نقل كنم . دخترم ! روزى شما را از دروازه همین شهر كوفه به عنوان اسراى خارجى وارد مى نمایند كه شهر در شور و شعف موج مى زند، آن روز مردم ، شهر را آذین مى بندند و با دست زدن و هلهله از آمدن شما استقبال كرده و شما را در شهر گردش مى دهند.))
زینب از شنیدن كلام امام معصوم (ع )، مى بیند كه چه مصایب طاقت فرسایى در انتظار او مى باشد.(64)


مصیبت برادرش امام حسن (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از برخى از مطلعین و دانایان و آگاهان چنین رسیده است :
((هنگامى كه امام حسن (ع ) تشت و لگن مقابلش گذاشته شد، در حالى كه جگر رنج دیده اش استفراغ و قى مى كرد، شنید خواهرش ‍ زینب مى خواهد نزد او بیاید. در آن حال كه سخت بیمار بود، فرمان داد كه تشت را بردارند، زیرا مى ترسید خواهرش از دیدن آن تشت افسرده شود.(65)


زینب بر بالین امام حسن (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسن مجتبى (ع ) بر اثر زهر به شدت در رنج بود. نیمه هاى شب ، امام حسن (ع ) دید از تحمل درد و رنج ناتوان شده ، لذا یگانه مونس و غمخوارش ، زینب (س ) را صدا زد: زینب (س ) برخاست و به بالین برادر آمد و او را به گونه اى دید كه چون مار گزیده به خود مى پیچید، احوال او را پرسید، امام حسن (ع ) ((خواهرم ! برو برادرم حسین را خبر كن به این جا بیاید.))
زینب (س ) با چشمى گریان و دلى غمبار، به خانه برادرش حسین (ع ) شتافت و ماجرا را به او گفت و او را به بالین برادر آورد.(66) سرانجام زینب (س ) با شهادت برادرش امام حسن (ع ) روبه رو شد و داغ پرسوز برادر بزرگش را كه یك عمر از دست دشمنان ، خون جگر خورده بود، دید ولى كاهش همین مقدار مصیبت را بیشتر نمى دید، زینب (س ) در تشییع جنازه برادرش امام حسن (ع ) دید گروهى از بنى امیه با تحریك عایشه به بهانه این كه ما نمى گذاریم شما پیكر برادرتان حسن را در كنار قبر رسول خدا (ص ) به خاك بسپارد، اهانتها كردند، حتى جنازه اش را تیرباران نمودند، به طورى كه وقتى امام حسین (ع ) و یاران ، جنازه او را در قبرستان بقیع به زمین نهادند تیرهایى را كه به بدن آن حضرت اصابت كرده بود شمردند به هفتاد تیر رسد.(67)


مصایب حضرت زینب (س ) در سرزمین كربلا
حركت به سوى كربلا
زینب در كاروان حسین (ع )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى كه كاروان حسین (ع ) تصمیم گرفت مكه را به قصد كوفه ترك كند، روایت كننده مى گوید: چهل محمل را دیدم كه با پوشش ‍ كامل و موزون ، آماده كرده بودند تا بنى هاشم بانوان محرم خود را بر آنها سوار نمایند. به آن صحنه باشكوه مى نگریستم ، ناگاه دیدم از سراى حسینى جوانى بلند بالا و خوش چهره كه خالى بر صورتش ‍ بود، بیرون آمد و خطاب به بنى هاشم فرمود: ((از من دور شوید)). آنها دور شدند، آن گاه دو زن از سراى حسینى بیرون آمدند، در حالى كه سایر بانوان اطراف آنها را گرفته بودند. آن جوان خوش چهره ، محملى را آماده كرد و زانوى خود را خم كرد و در محضر امام حسین (ع ) آن دو بانو را با احترام مخصوص ‍ سوار محمل نمود. از یكى پرسیدم : این دو بانو و آن جوان مه لقا كیستند؟ گفت : ((آن دو بانو یكى زینب (س ) و دیگرى ام كلثوم است و آن جوان زیباروى ، حضرت عباس (ع ) مى باشد.))
آرى زینب (س ) با چنین عزت و شكوهى سوار محمل شده و به سوى كوفه روانه گردید.(68)


ورود به كربلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى كه امام حسین (ع ) و همراهان در روز دوم محرم كه روز پنج شنبه بود به كربلا رسیدند و در همان محل سكونت نموده و خیمه ها را به پا كردند، دو حادثه جانسوز در رابطه با زینب (س ) رخ داد.
پس از بر پا شدن خیمه ها و سكونت در كربلا حضرت زینب (س ) هراسان به حضور برادرش امام حسین (ع ) آمد و عرض كرد: ((این بیابان را خوفناك مى بینم ، چرا كه خوف عظیمى از آن ، به من روى آورده است .))
امام حسین (ع ) فرمود: خواهر جانم ، هنگام رفتن به جبهه صفین در همین جا با پدرم فرود آمدیم ، پدرم سرش را روى دامن برادرم نهاد و ساعتى خوابید و من حاضر بودم ، پدرم بیدار شد و گریه كرد، برادرم حسن (ع ) از او پرسید: ((چرا گریه مى كنى ؟)) پدرم فرمود: ((كانى رایت فى منامى ان هذا الوادى بحر من الدم و الحسین قد غرق فیه و هو یستغیث فلا یغاث ))؛ گویا در عالم خواب دیدم ، این بیابان دریایى از خون است و حسین (ع ) در آن غرق شده و هر چه یار و یاور مى طلبد، كسى او را یارى نمى كند.
آن گاه پدرم به من رو كرد و فرمود:((اى ابا عبدالله ! هر گاه چنین حادثه اى براى تو رخ داد، چه مى كنى ؟))
در پاسخ گفتم : ((اصبر و لا بدلى من اصبر))؛ صبر مى كنم كه جز صبر و استقامت چاره اى نیست .
دل زینب (س ) با شنیدن این سخن ، آن چنان سوخت كه سیلاب اشك از دیدگانش سرازیر شد.(69)


سیلى بر صورت خود


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روایت شده كه پس از مهلت گرفتن از دشمن ، امام حسین (ع ) نشست و به خواب رفت و سپس بیدار شد و به خواهرش زینب (س ) فرمود: ((خواهرم ! همین لحظه ، جدم محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، پدرم على علیه السلام و مادرم فاطمه سلام الله علیها و برادرم حسن علیه السلام را در خواب دیدم كه همه مى گفتند: اى حسین ! به همین زودى (و به نقل دیگر، گفتند: فردا) نزد ما خواهى آمد.))
زینب سلام الله علیها تا این سخن را شنید (آن چنان عاطفه اش به جوش آمد كه ) سیلى به صورت خود زد و صدا به گریه بلند كرد. امام حسین (ع ) او را دلدارى داده و به صبر و آرامش فرا خواند، به خصوص یادآور شد كه با آرامش و حوصله خود، شماتت و سرزنش دشمن را از ما خاندان پیامبر (ص ) دور كن .(70)


راضى به قضا بودن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
چون امام حسین (ع ) براى استراحت در خزیمیه فرود آمد و یك شبانه روز توقف كرد، صبحگاه زینب (س ) خواهرش نزد او آمد و گفت : اى برادرم ! آیا نمى خواهى از آنچه دیشب شنیده ام تو را آگاه كنم ؟
حسین (ع ) فرمود: چه شنیدى ؟
زینب (س ) گفت : در دل شب بیرون رفتم كه شنیدم هاتفى ندا مى داد: اى چشم ! در ریختن اشك بكوش كه جز من كسى بر شهدا گریه نخواهد كرد، گریه بر آن گروهى كه مرگ آنان را به پیش ‍ مى راند تا به سوى میعاد گاهى بكشاند كه به عهد خویش وفا كنند.
حسین (ع ) فرمود: ((یا اختاه ! كل ما قضى فهو كائن ))؛ خواهرم !آنچه مقدر است به وقوع خواهد پیوست . یعنى ما باید وظیفه خود را به انجام برسانیم و به آنچه خدا مى خواهد راضى باشیم .(71)


زینب (س ) در ورود به كربلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پس از ورود به كربلا، امام دستهاى خویش را به آسمان بر مى دارد و نجوا مى نماید: ((اللهم انى اعوذ بك من كرب و البلاء!)) یاد كلام جد و باب خویش مى كند كه او را از كربلا خبر مى دادند.
پس ، بر خیل فداییان خویش بانگ بر آورد: ((خیمه ها را همین مكان بر پا نمایید. اینجا قرارگاه ماست . اینجا محل ریختن خونهاى ماست .))
در میان جمعیت ، خواهر خود را مى بیند كه غمگین نشسته و خیره خیره اطراف را زیر بال نگاه خود گرفته است . چهره اش از غم موج مى زند. حسین به سوى او مى آید و او را تسلى مى دهد. صداى زینب حاكى از درد درون است كه مى فرماید: ((برادرم ! بیا از این مكان برویم از لحظه اى كه وارد این سرزمین شده ایم و نام كربلا را شنیده ام ، غمهاى عالم روى سینه ام جمع شده اند...!))
امام بر او آیه امید و اطمینان مى خواند: ((خواهرم ! بر خداى متعال توكل بنما. هر چه هست ، به دست اوست .))
سپس ، دستور بر پایى خیام را صادر مى كند؛ ولى زینب (س ) متحیرانه چشم دوخته كه چرا در درون دره خیمه ها را بر پا مى كنند. او شاهد جنگهاى باب خویش امیرالمؤ منین (ع ) در مقابل دشمنان دین بود و از خیمه گاه آن دوران به ذهن خویش تصاویر زنده اى را به یاد دارد. در برابر امام خویش ، با كمال متانت و ادب مى پرسد: ((پدرم ، همیشه خیمه ها را در مكان بلندى بر پا مى كرد. چه شده است كه شما خلاف او عمل مى كنید؟))
امام مى فرماید: ((خواهرم ! آن موقع ، در جنگها فتح و پیروزى وجود داشت ، اما ما مى دانیم كه این جنگ در نهایت به كشته شدن ما و اسیرى رفتن اهل بیت پیغمبر خدا مى انجامد. خواهرم ! اگر قدرى صبر نمایى ، قضایا را خواهى فهمید، ولى باید تحمل و صبر نمایى .))
زینب (س ) با شنیدن این جملات ، پى به عمق واقعیت مى برد و مى داند كه روزگار وصل با حسین (ع ) به سر رسیده و زمانى دیگر شروع محنت و مصایب است .(72)


سلام زینب (س ) به حبیب بن مظاهر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فزونى سپاه دشمن و نیروى اندك محدود برادر بیش از همه ، قلب زینب (س ) را آماج دردها و غصه هاى فراوان مى كرد، و بدین جهت چون روز ششم محرم حبیب بن مظاهر به یارى حسین (ع ) به كربلا آمد، و دختر امیرالمؤ منین (س ) از این فداكارى باخبر گشت ، به حبیب پیغام سلام داد.(73)
چون این پیغام به حبیب رسید، بر روى خاك كربلا نشست و مشتى از آن برداشته بر سرو صورت خویش ریخت و گفت : خاكم به سر! سختى كار زینب به جایى رسیده است كه به مثل من سلام مى رساند!!(74)

***
برگرفته از سایت غدیر ***

44
-فاطمه زهرا (س ) شادمانى دل پیامبر ص ‍ 862.
45-2- زینب كبرى ، ص 143
46-زینب كبرى ، ص 194
47-فروغ تابان كوثر، ص 74 - 76.
48-سیماى حضرت زینب ص 114 - 116
49-بحارالانوار، ج 45، ص 183
50-نقدى زینب كبرى ، ص 18 و 19
51-2- چهره درخشان قمر بنى هاشم ، ص 104.
52-3- سیماى حضرت زینب ، ص 82.
53-این القاب را از كتاب ((زینب كبرى )) تالیف نقدى و ((الخصائص الزینبیه )) تاءلیف جزائرى و ((الانوار القدسیة )) دیوان آیة الله غرورى اصفهانى و ((عقیلة الوحى )) تاءلیف سید شرف الدین )) مى توانید به دست آورید.
54-اصول كافى ، ج 1 ص 458؛ تحلیل سیره فاطمه ص 170
55-2- سیماى زینب كبرى ، ص 44.
56-كامل الزیارات ص 798 - 800
57-2- زینب كبرى ص 22.
58-سفینة البحار، ج 2 ص 339؛ طبرسى ، ج 1 ص 414.
59-2- بطله كربلا، ص 43.
60-3- نهج البلاغه فیض ، خ 193؛ ص 651.
61-4- سیماى زینب كبرى ، ص 45.
62-عقیله بنى هاشم ، ص 12.
63-فاطمه زهرا(س ) شادمانى دل پیامبر ص ‍ 853.
64-1- عقیله بنى هاشم ص 13 و 14.
65-2- زینب كبرى ، ص 142.
66-ریاحین الشریعه ج 3 ص 74
67-2- انوار البهیه ص 83.
68-اخصائص الزینبیه ، ص 178 و 179.
69-ریاحین الشریعه ، ج 3، ص 78
70-2- لهوف سید بن طاووس ، ص 90
71-مقتل الشمس ، ص 124
72-عقیل بنى هاشم ، ص 17 و 18
73-سلام مرا به حبیب برسانید. (فرسان الهیجاء؛ ج 1، ص 92)
74-2- سیماى زینب كبرى ، ص 89

.: پایگاه رسمی هیئت زینب بنت الحیدر رضوانشهر صدوق :.
درباره وبلاگ


راه های ارتباط با هیئت
================
ایمیل:zeinabioon@yahoo.com
تلفن تماس:09139699823
================

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب